سنة سبع وستّين ، في المحرّم كانت وقعة الخازر ، اصطلم فيها أهل الشّام وكانوا أربعين ألفاً ، ظفر بهم إبراهيم بن الأشتر ، وقُتلت أمراؤهم : عبيداللَّه بن زياد ابن أبيه ، وحُصين ابن نُمير السّكونيّ الّذي حاصر ابن الزّبير ، وشُرحبيل بن ذي الكلاع .
وبُعثت رؤوسهم ، فنُصبت بمكّة والمدينة . « 1 »
الذّهبي ، العبر ( ط دار الفكر ) ، 1 / 48
هامش
( 1 ) - شاميان چون جلادت أهل عراق مشاهده كردند ، تعجب نمودند ؛ زيرا كه متصور ايشان نبود كه آن جماعت در محاربه پيشدستى نمايند وچون عبيداللَّه زياد دانست كه به غير از جنگ چاره نيست ، بر تسويهء صفوف اقدام نموده و « ميمنه » را به شرحبيل بن ذو الكلاع تفويض نمود وزمام اختيار « ميسره » را در قبضهء اقتدار ربيعة بن مخارق غنوى نهاد وحصين بن نمير را در قلب جاى داده . بر جناح ميمنه عبداللَّه مسعودى فرازى را گماشت وبر خارج ميسره حملة بن عبداللَّه را بداشت . دل بر مرگ نهاد ، دست به دعا برداشته وبه تضرع وزارى از حضرتبارى نصرت ويارى طلب كردند . چون فريقين قريب بهيكديگر رسيده ، بايستادند . سگى از كلاب شام كه اورا عوفبن سنعان كلبى مىخواندند ، در ميان هر دو صف آمده وآواز بركشيد كه :
« اى شيعهء أبو تراب ، واى لشگر مختار كذاب ، واى دوستان اشتر مرتاب ! هر كه از شما كه متصف به بأس شجاعت باشد ، بايد كه به مبارزت من بيرون آيد . »
از سپاه عراق احوص بن شداد همداني در برابر أو رفته وميان ايشان مقالات واقع شد . در آخر ، احوص از عوف پرسيد كه : « نام تو چيست ؟ »
گفت : « مرا منازل الابطال گويند . »
احوص گفت : « نام تو ونام من قريب به يكديگر است ؛ چه مرا مقرب الآجال خوانند . »
بعد از آن بر هم حمله كردند واحوص چنان شمشيرى بر عوف زد كه بر خاك مذلت افتاده وجان به مالك تسليم كرد . احوص ندا درداد كه : « اى قتلهء حسين ! هل من مبارز ؟ »
از اين سخن عرق حميت داود بن عروة الدمشقي در حركت آمده وپاى در ميدان نبرد نهاد . به ضرب تيغ احوص ، داود به عوف ملحق شده واحوص به صف پيوسته . از امراى ابنزياد ، حصين بن نمير به غرورى هرچه تمامتر از سپاه خود جدا شد ومبارز طلبيد .
شريك بن جزيم الثعلبي به قتال أو شتافته ، دمار از نهاد آن خاكسار برآورد وقتل حصينبن نمير موجب هراس وضعف شاميان گشت . در اين اثنا ، ابراهيمبن مالك اشتر در ميان هر دو فريق آمده ، بايستاد وبه آواز بلند گفت : « اى شيعهء بر حق ، واى أنصار دين ! لشگر أولاد قاسطين ، أعوان ظالمين وجنود ابنمرجانهء لعين كه أو آن كس است كه آب فرات را از امام حسين باز داشت ووى آن ملعونى است كه به امام حسين رضي الله عنه پيغام داد كه : تورا أمان نمىدهم ، مگر آن كه به حكم من راضى شوى . وى آن مردودى است كه امام -