تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 539

مساهمون:

ص٥٣٩
هامش
حسين را به فرمان وى كشتند وأهل بيتش را همچون أسيران ترك وروم وديلم از كوفه به دمشق بردند . هرگز فرعون به بنىاسرائيل اين ظلم وجور نكرد وأو نسبت به أهل نبوت كه خداى تعالى ايشان را از رجس پاك گردانيده ، روا داشت ومن اميدوارم كه حق عز وعلا هم در اين معركه به تيغ تيز وشمشيرِ خون ريز ما ظلمه را هلاك گرداند . » بعد از آن ، إبراهيم وأهل عراق بر أرباب ذل ونفاق حمله كردند وهر دو فريق از طلوع خورشيد تا قريب شام از روى جد واجتهاد كوشش نمودند وسپاه شام در وقت اصفرار شمس چاره در انهزام دانسته وفرار بر قرار اختيار كردند . تيغ يماني عراقيان سرافشانى آغاز نمود وبه روايت ابوالمؤيد خوارزمي ، هفتاد هزار كس از مخالفان به قتل آمده وده هزار وششصد كس از ايشان زخم‌دار شده . بعد از نماز شام ، إبراهيم شخصي را بر كنار فرات ديد كه دستار حرير بر سر بسته وجوشنى وسيع دربر داشت وصفحهء مذهّب در دست أو بود . إبراهيم به طمع صفحه تيغى بر وى زده وصفحه را از دست وى ربوده . أسب إبراهيم برميد وآن مخذول از مركب درگشته ، إبراهيم بازگشت . روز ديگر با نزديكان خود گفت كه : « من دوش يكى از مخالفان را كه رايحهء مشك از وى به مشام من رسيد واسبى خوب در زير ران داشت ، زخمى زدم واكنون أو در كنار فرات در فلان موضع افتاده است . برويد وتفحص نماييد كه وى كيست وظن غالب من آن است كه ابن‌زياد باشد . » جمعى به اين محل رفته وابن‌زياد را كشته يافتند . سر پرفتنهء اورا از بدن جدا كرده ، نزد إبراهيم آوردند وإبراهيم پيشانى خضوع بر زمين نهاده ، سجدهء شكر به جاى آورد كه بخشندهء بىمنت نعمت توفيق ارزانى داشت تا چنين لعيني را به قتل رسانيد . ودر بعضي از روايات آمده كه چون عبيداللَّه زياد ، به ضرب شمشير إبراهيم در ظلمت ليل از پشت باد پاى برخاك مذلت افتاد ، غلام خويش را گفت كه : « فرود آي وسر ابن زياد را از بدن جدا كن . » غلام گفت : « ايهاالامير ! تو در اين تاريكى چون دانستى كه عبيداللَّه است ؟ » جواب داد كه : « آن مطرود پيوسته مشك با خود مىداشت وحالا بوى آن از اين شمشير به مشام من مىرسد . » وچون إبراهيم بر اعدا ظفر يافت ، سر عبيداللَّه بن زياد ، حصين بن نمير ، شرحبيل بن ذو الكلاع ، ربيعه بن مخارق وساير رؤساى شام‌را با رؤوس طايفهء متجنده به كوفه فرستاد . شيعه از اين‌صورت مستبشر ومسرور گشته ومراسم شكر وسپاس به جاى آوردند ونذور به مستحقان رسانيدند . نقل است كه پيش از رسيدن خبر فتح ، مختار مىگفت كه : « عن‌قريب إبراهيم بر مخالفان غالب آمده ، سر ابن زياد ، حصين بن نمير وفلان وفلان را به كوفه خواهد فرستاد . » جمعى از جهلهء آن ديار ، صدق قول مختار را مشاهد كرده وگمان بردند كه وحى بر وى نازل مىشود -