هامش
كردند ، نزديك منزل نصيبين وكشتند ايشان را به يارى ربالعالمين ولشگر ايشان را منهزم ساختند ودر درياها وبيابانها متفرق گردانيدند واز پى آن مدبران رفتند . هر جا كه ايشان را يافتند ، به قتل آوردند وكينههاى دلهاى مؤمنان را پاك كردند وسينههاى شيعيان را شاد گردانيدند واينك سرهاى سركردههاى ايشان را به خدمت تو فرستادم . »
چون نامه وسرها را به نزد محمد بن حنفيه آوردند ، در آن وقت حضرت امام زينالعابدين عليه السلام در مكة تشريف داشتند . پس محمد سر ابنزياد را به خدمت آن جناب فرستاد . چون سر آن لعين را به خدمت آن جناب آوردند ، آن جناب چاشت تناول مىنمود . پس فرمود : « چون سر پدر مرا به نزد ابنزياد بردند ، أو چاشت زهرمار مىكرد وسر پدر بزرگوار مرا نزد أو گذاشته بودند . من در آن وقت دعا كردم كه : خداوندا ! مرا از دنيا بيرون مبر تا آن كه بنمايى به من سر آن ملعون را در وقتي كه من چاشت خورم . پس شكر مىكنم خداوندى را كه دعاى مرا مستجاب گردانيد . »
پس فرمود تا آن سر را انداختند در بيرون .
چون سر اورا نزد عبداللَّهبن زبير بردند ، فرمود بر سر نيزه كنند وبگردانند . چون بر سر نيزه كردند ، بادي وزيد وآن سر را بر زمين افكند . ناگاه ماري پيدا شد وبر بيني آن لعين چسبيد . پس بار ديگر آن را بر نيزه كردند وباز باد آن را بر زمين انداخت وهمان مار پيدا شد وبر بيني آن لعين چسبيد ، تا آن كه سه مرتبه چنين شد . چون اين خبر را به ابنزبير دادند ، گفت : « سر اين ملعون را در كوچههاى مكة بياندازيد كه مردم پايمال كنند . »
مجلسي ، جلاء العيون ، / 792 - 796
ومحمد بن أشعث گريخت ، به قصرى كه در حوالي قادسيه داشت . چون مختار به طلب أو فرستاد ، أو از راه ديگر قصر بيرون رفت وبه مصعب بن زبير ملحق شد . مختار فرمود قصر وخانهء اورا خراب كردند وأموال اورا غارت كردند .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 799
نفرين آن حضرت ابن زياد را
وديگر در كتاب مدينة المعاجز وديگر كتب ، گذارندگان اخبار ونمايندگان آثار حديث رانده اند كه مختار بن أبي عبيد ثقفى ( رحمه اللَّه تعالى ) شب چهارشنبه چهارده شب از شهر ربيعالآخر سال شصت وششم هجرى به پاى مانده ، در كوفه ظهور نموده ، ومردمان با وى بيعت راندند ، به آن شرط كه با ايشان به كتاب خداى وسنت رسول رهنماى صلى الله عليه وآله كار كند وخون حسينبن على عليهما السلام را بجويد وگزند ستمكار را از ضعفا بگرداند .
شاعر در اين باب اين شعر گويد :« ولمّا دعا المختار جئنا لنصره * على الخيل نردي من كميت وأشقرا
دعا يا لثارات الحسين فأقبلت * تعادي بفرسان الصّباح لتثأرا » 1-