بأبي وأخي وابن عمِّي مسلم بن عقيل ، إلى آخر الخبر . « 1 »
الطّبري ، التّاريخ ، 5 / 403 / مثله ابن الأثير ، الكامل ، 3 / 280
هامش
( 1 ) - [ عمر بن سعد ] در برابر أمير المؤمنين حسين فرود آمد ، همان لحظه با قرّة بن سفيان حنظلي گفت : برو از حسين استفسار نماى كه سبب آمدن تو به اين ولايت چه بود وباعث بر اين شورى وغوغا چيست ، قرّة به موجب فرموده عمل نموده ، أمير المؤمنين حسين گفت : مردم كوفه به من مكاتيب نوشته كه ما امامي نداريم كه از عهدهء مهام دنيا وآخرت ما پيروان تواند آمد والتماس قدوم من كردند ، ومن به كلمات واهى ايشان فريفته گشته وروى به راه آوردم ، در اين اثنا طريق غدر ايشان معلوم شد چه بعد از آن كه مردهء هزار مرد دست به دست مسلم بن عقيل داده وبه بيعت من درآمدند نقض پيمان نموده ، مسلم را تنها گذاشتند تا به تيغ ستم كشته شد .
ميرخواند ، روضة الصفا ، 3 / 143 - 144