وأكثروا ، ثمّ ساروا « 1 » . « 2 »
المفيد ، الإرشاد ، 2 / 76 - 77 / عنه : المجلسي ، البحار ، 44 / 374 - 375 ؛ البحراني ، العوالم ، / 224 - 225 ؛ البهبهاني ، الدّمعة السّاكبة ، 4 / 246 - 247 ؛ الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 250 ؛ القمّي ، نفس المهموم ، / 184 - 185 ؛ القزويني ، تظلّم الزّهراء ، / 161 ، 162 ؛ الجواهري ، مثير الأحزان ، / 40 ؛ المازندراني ، معالي السّبطين ، 1 / 267 - 268 ؛ الميانجي ، العيون العبري ، / 64 ؛ مثله الفتّال ، روضة الواعظين ، / 153 ؛ الطّبرسي ، إعلام الورى ، / 228 - 229 ؛ الزّنجاني ، وسيلة الدّارين ، / 61 ، 62
ولمّا بلغ الثّعلبيّة ونزل ، أتاه خبر قتل مسلم بن عقيل وهانئ بن عروة ، فقال : إنّا للَّه وإنّا إليه راجعون ، رحمة اللَّه عليهما ، يردّد ذلك مراراً ، وقيل له : ننشدك اللَّه يا ابن رسول
هامش
( 1 ) - [ لم يرد في نفس المهموم ، وفي البحار والدّمعة ومثير الأحزان : سار ] .
( 2 ) - پس آمد تا به منزل زباله رسيد ودر آنجا خبر شهادت عبداللَّه يقطر به أو رسيد . ( مترجم گويد : در سابق گذشت كه آن كس كه در كوفه پس از مسلم وهانى كشته شد ونامهء آن حضرت را برده بود ، قيس بن مسهر صيداوى بود . مؤلف محترم در آنجا يادآورى فرمود كه بنا به گفتهء برخى ، آن كس عبداللَّه يقطر برادر رضاعى آن جناب بود . اين روايت ، بنا بر گفتهء اين دسته است . وبنا به آنچه خود مؤلف رحمه الله اختيار فرمود ، قيسبن مسهر بوده . ) به هر حال حسين عليه السلام نامهاى بيرون آورد وبراي مردم خواند ، بدين مضمون :
« بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم . اما بعد ، همانا خبر دهشتانگيزى به ما رسيده وآن ، ( خبر ) كشته شدن مسلم ابن عقيل وهانى بن عروه وعبداللَّه يقطر است . همانا شيعيان ما دست از يارى ما كشيدهاند ، پس هر كه مىخواهد بازگردد ، باكى بر أو نيست وباز گردد وذمه وعهدي از ما بر أو نيست . »
مردم از كنار أو پراكنده شده وبه چپ وراست رفتند تا همان همراهانش كه از مدينه با أو آمده بودند ، به جاى ماندند واندكى كه از آن پس به ايشان پيوستند واين كه امام عليه السلام اين كار را كرد ، براي آن بود كه آن جناب عليه السلام مىدانست ، همانا اين عربهايى كه به دنبالش آمدهاند ، پيروى ايشان از آن حضرت به خاطر اين بوده كه گمان كردهاند ، أو به شهري در خواهد آمد ومردم آن جا فرمان پذير أو خواهند شد . حضرت اين معنى را خوش نداشت ومىخواست اينان به اين راهى كه مىروند ، بدانند سرانجام آن چيست وندانسته اقدام به كارى نكنند .
چون سحرگاه شد ، به همراهان خود دستور داد ، آب بسيار بردارند وسپس برفتند .
رسولي محلّاتى ، ترجمهء ارشاد ، / 76 - 77