تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
قال : وبلغ الحسين بن عليّ بأنّ مسلم بن عقيل قد قُتل - رحمه اللَّه . وذلك أنّه قدم إليه رجل من أهل الكوفة ، فقال له الحسين : من أين أقبلت ؟ فقال : من الكوفة ، « 1 » وما خرجت منها حتّى نظرت مسلم بن عقيل وهانئ بن عروة المذحجيّ رحمهما اللَّه « 2 » « 3 » قتيلين مصلوبين منكسّين « 3 » في سوق القصّابين ، وقد وجّه برأسيهما إلى يزيد بن معاوية ، قال : فاستعبر الحسين باكياً ، ثمّ قال : إنّا للَّه‌وإنّا إليه راجعون . ابن أعثم ، الفتوح ، 5 / 109 - 110
هامش
گويند : يكى از يارانش بدو گفت : « تو همانند مسلم‌بن عقيل نيستى ، اگر به كوفه برسى ، مردم با شتاب سوى تو آيند . » دو راوي اسدى گويند : حسين منتظر ماند تا وقت سحر رسيد وبه جوانان وغلامان خويش گفت : « آب بسيار برداريد . » گويند : آب‌گيرى كردند ، آن‌گاه به راه افتادند وبرفتند تا به زباله رسيدند . پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 2984 - 2986 بكر بن مصعب مزنى گويد : حسين به هر آبگاهى مىرسيد ، مردم آن‌جا به دنبال وى مىآمدند تا به زباله رسيد واز كشته شدن برادر شيرىِ خود ، عبداللَّه‌بن بقطر خبر يافت . مصعب گويد : حسين به زباله بود كه خبر بدو رسيد ، نوشته‌اى برون آورد وبر مردم فروخواند : « به نام خداى رحمان رحيم . اما بعد ، خبري فجيع آمد : كشته شدن مسلم بن عقيل ، هانى بن عروه وعبداللَّه بن بقطر . شيعيانمان ما را بىياور گذاشته‌اند . هر كس از شما مىخواهد بازگردد ، بازگردد كه حقي بر أو نداريم . » گويد : مردم يك‌باره از وى پراكنده شدند وراه‌راست وچپ گرفتند . أو ماند ويارانش كه از « مدينه » با وى برون آمده‌اند . اين كار را از آن رو كرد كه گمان داشت بدويان از پى أو آمده‌اند ، به اين پندار كه سوى شهري مىرود كه مردمش به‌اطاعت وى استوارند ونخواست با وى بيايند وندانند كجا مىروند . مىدانست وقتي معلومشان كند ، جز آن‌ها كه مىخواهند جانبازى كنند وبا وى بميرند ، همراهش نمىروند . گويد : به وقت سحر به غلامان خويش گفت كه آب‌گيرى كردند وآن‌گاه برفت . پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 2986 ، 2987 ( 1 ) - زيد في التّرجمة الفارسيّة ، ص 368 : « پرسيد كه از مسلم چه خبر دارى ؟ گفت : » أي : « فقال له : ما خبر مسلم بن عقيل ؟ فقال » . ( 2 ) - زيد في د : تعالى . ( 3 - 3 ) في النّسخ : قتيلان مصلوبان منكسان .