هامش
ابنعوسجه از سخنان أو بازى خورد وگفت : « خدا را حمد مىكنم بر آن كه دوستى از دوستان أهل بيت را ملاقاة كردم واز ديدن تو شاد گرديدم . وليكن آزرده شدم از آنكه مردم بر أحوال من مطلع گرديدهاند . »
آن محيل ملعون گفت : « آزرده مباش كه آنچه براي شما مىشود ، خير است . اكنون به زودى از من بيعت بگير كه مىخواهم داخل بيعت امام خود شوم . »
آن سادهلوح بيچاره كلمات دروغ اورا بر صدق حمل كرده واز أو بيعت گرفت . به ايمان مغلظه از أو عهد گرفت كه در مقام خيرخواهى باشد وافشاى اين راز ننمايد .
پس آن ملعون چند روز به خانهء ابن عوسجة مىرفت تا آن كه ابن عوسجة بر أو اعتماد كرد واورا به خدمت مسلم بن عقيل برد وبيعت را تازه كرد ومال را سپرد . وهر روز به خدمت مسلم مىرفت وبر خفاياى أحوال شيعيان مطلع گرديده وابنزياد را خبر مىداد .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 612 - 614
در اين ميان ابن زياد يكى از غلامان خود را به نام معقل خواست وگفت : « اين سه هزار درهم را بگير واز مسلم بن عقيل ويارانش جستوجو كن ، با آنها الفت بگير واين مال را به آنها بده وخود را از آنها وانمود كن واطلاعات آنها را كسب كن . »
آن مرد طبق دستور به مسجد آمد وشنيد كه مسلم بن عوسجهء اسدى براي حسين عليه السلام بيعت مىگيرد واورا در نماز ديد وانتظار برد تا از نماز فارغ شد . نزد أو آمد وگفت : « اى بندهء خدا ! من مردى شامي هستم وغلام ذي الكلاع بودم . خدا محبت خاندان پيغمبر را به من روزى كرده واين هم سه هزار درهم است . مىخواهم خدمت آن شخص از ايشان كه شنيدم به كوفه آمده وبراي پسر دختر پيغمبر بيعت مىستاند ، برسم . از چند نفر شنيدم تو از اسرار أهل بيت آگاهى ، من نزد تو آمدم كه اين وجه را بستاني ومرا نزد صاحب خود برى تا با أو بيعت كنم . اگر خواهى پيش از آن كه اورا زيارة كنم ، بيعت نمايم . »
گفت : « من از ديدار تو خرسندم وتو هم به آرزوى خود مىرسى وخدا به تو خاندان پيغمبرش را يارى كند . من بد دارم كه مردم اين موضوع را از قبل من بدانند ، پيش از آن كه نتيجة گرفته شود از ترس اين سركش واز سطوت أو . »
از أو بيعت گرفت وپيمان ستد كه خيرخواه باشد وسرّ نگهدار وچند روز نزد أو رفت وآمد مىكرد تا اورا خدمت مسلم بن عقيل برساند .
معقل غلام ابنزياد كه با پولى اورا به جاسوسى گماشته بود ، پس از مرگ شريك با مسلمبن عوسجة رفت وآمد كرد تا نزد مسلمبن عقيلش برد واز أو بيعت گرفت وبه ابوثمامهء صائدى كه خزانهدار أموال ووجوه اعانه بود ، دستور داد آن پول را تحويل گرفت . ابوثمامه خريدار اسلحه بود واز شجاعان بهنام عرب وبزرگان شيعه بود واين مرد همه وقت در ميان شيعه رفت وآمد مىكرد واخبار آنها را مىشنيد واسرار -