تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
فكتب إلى عبيداللَّه بن زياد ابن أبيه : قد ولّيتك الكوفة مع البصرة ، وأنّ الحسين قد سار إلى الكوفة ، فاحترز منه ، واقتل مسلم بن عقيل .
هامش
امام حسين بيعت كرده‌اند . چون بر مضمون نامه مطلع شوى ، متوجه كوفه شو كه امارت آن ديار را نيز به تو ارزانى داشتم وبايد مسلم بن عقيل را طلب كنى ، مانند بخيلى كه زر گم كردهء خود را بطلبد وچون اورا به دست آرى ، به قتل رسانى وسرش را نزد من فرستى ، ويقين دان كه از تو هيچ عذرى مسموع نخواهد بود . بايد كه أطاعت را واجب دانسته ، تعجيل نمايى وتوقف جايز ندارى . » مكتوب يزيد را مسلم‌بن عمرو باهلى به عبيداللَّه رسانيد . آن ملعون به تهيهء رفتن كوفه مشغول شد ودر آن أوان أمير المؤمنين حسين مكتوبات به مالك بن مسمع ، أحنف بن قيس ، منذربن جارود ، مسعود بن عمرو وقيس بن الهشيم كه از اهالى ومعارف بصره بودند ، نوشته ومصحوب غلام خويش كه موسوم به سلمان بود ، فرستاد . مضامين مكاتيب آن كه : « شما را به احياى معالم حق واماتهء بدعت‌ها دعوت مىكنم . اگر أجابت كنيد راه راست يابيد . » بعضي گفته‌اند ، در آن صحايف مسطور بود كه من به جانب كوفه رفتم . بايد كه شيعه متوجه آن طرف شوند ؛ چه سپاه عراق در آن‌جا جمع خواهند گشت وچون مكاتيب أمير المؤمنين حسين رضي الله عنه به اهالى بصره رسيد ، مجموع ايشان در كتمان آن كوشيدند ، مگر منذر بن جارود كه در افشاى اسرار سعى نمود ؛ چه دخترش در حبالهء نكاح ابن‌زياد بود وابن‌زياد از آمدن رسول امام حسين خبر يافته وگفت تا اورا پيدا كردند . سلمان به وعده ووعيد اعتراف نمود كه موالى أو به چه كسان مكتوبات نوشته است . در روز ديگر عبيداللَّه به استحضار بصريان مثال داد وبا ايشان گفت كه : « رسولي از امام حسين به بصره آمده ، نامه‌ها آورده وأهل بصره را به بيعت خويش دعوت كرده . من آن شخص را گرفته‌ام وأو نزد من اقرار كرده كه به‌فلان وفلان امام حسين مكتوبات فرستاده وشما مىدانيد كه من پسر زيادم ودر سياست وخون ريختن متابعت پدر مىنمايم .پسر كو ندارد نشان از پدر * تو بيگانه خوانش مخوانش پسرواكنون منشور ايالت كوفه به من رسيده وأمير مرا امر فرموده كه به آن جانب روم ومسلم بن عقيل وساير شيعهء امام حسين را به قتل رسانم ومن امتثال اشارهء أمير نموده وفردا عزيمت خواهم كرد ، وبرادر خود عثمان را از قبل خود در اين شهر مىگذارم . بايد كه مراسم حرمت وأطاعت أو به جاى آورده واز فرمان وى در نگذريد . واگر به سمع من رسد كه فردى از شما قدم از جادهء متابعت برگرفته وطريق مخالفت سپرده باشد ، اورا با منتسبان ومتعلقان به سياست رسانم وبه آتش سخط دود از دودمان وى برآرم . » چون ابن زياد از وعد ووعيد بازپرداخت ، فرمان داد تا سلمان را به مجلس آورده واز ميانش دو نيم زدند . روز ديگر به جانب كوفه روان شد واز أعيان بصره ، منذر بن جارود ، شريك بن الأعور الهمداني ومسلم بن عمرو الباهلي را با خود همراه برد . ميرخواند ، روضة الصفا ، 3 / 118 - 119
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 196 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية