فنزل الكوفة ، وبايعه منهم اثني عشر ألفاً ، وقيل أكثر . « 1 »
السّمهودي ، جواهر العقدين ، / 407
هامش
چون يزيد بر حسب مقتضى وقت از سخن عبداللَّه بن عمر تجاوز جايز نمىداشت ، به ابنزياد پيغام داد كه مختار را مطلقالعنان گرداند . عبيداللَّه بعد از استماع فرمان يزيد ، مختار را از زندان بيرون آورده ، پيش خود طلب داشت وبا وى گفت : « إنِّي أجّلتك ثلاثاً ، فإن أصبتك بعد ذلك بالكوفة ضربت عنقك » ؛ يعنى : « تو را سه روز مهلت دادم واگر بعد از سه روز در كوفه بمانى ، گردنت را مىزنم . »
چون ابن زياد بر قتل ابن عفيف اقدام نمود ، جمعهء ديگر بر منبر برآمد وخطبه خواند . در آخر خطبه گفت : « الحمد للَّهالّذي أعزّ يزيد وجيشه بالنّصر ، وأذلّ الحسين رضي الله عنه وجيشه بالقتل . »
مقارن اين سخنان ، مختار از ميان قوم برخاسته وگفت : « كذبت يا عدوّ اللَّه وعدوّ رسوله ، بل الحمد للَّهالّذي أعزّ الحسين وجيشه بالجنّة والمغفرة ، وأذلّك وأذلّ يزيد وجيشه بالنّار والخزي . »
ابنزياد كه اين سخن بشنيد ، عمود آهنين خود را كه در دست داشت ، به سوى مختار افكنده ، پيشانيش بشكست ، وفرمود تا أعوان اورا بگرفتند . در آن زمان اشراف كوفه گفتند : « ايهاالامير ! اين مرد را مختار مىگويند كه هم حسب دارد وهم نسب ويك داماد أو عبداللَّهبن عمر وديگرى عمر بن سعد بن ابىوقاص است . »
از اين كلمات ، خوفي بر ابنزياد استيلا يافته وترك سياست مختار داده واورا به زندان فرستاد . مختار حال خود را معروض عبداللَّه عمر گردانيد . عبداللَّه رقعهاى به يزيد فرستاد مضمونش آن كه :
« بر قتل أهل بيت اكتفا نكردى تا بر مسلمانان شخصي را والى گردانيدى كه زبان طعن وشتم نسبت به عترت طاهره دراز مىكند وحركات ناشايست از وى در وجود مىآيد ، واز جمله افعال ذميمهء أو آن كه عبداللَّه بن عفيف را كشته است ومختار را محبوس وبىاختيار ساخته . چون رقعهء من به تو رسد ، خبر به عبيداللَّهبن زياد فرست تا مختار را رها كند واگر چنين نكند ، به خدا سوگند كه لشگرى به جانب أو فرستم كه تاب مقاومت ايشان نداشته باشد . »
يزيد چون مكتوب ابنعمر را مطالعه كرد ، از ابنزياد در خشم شده ومكتوبى به وى نوشت . محصلش آن كه : « چون نوشتهء من به تو رسد ، دست از مختار بازدار وزبان به گفتار بيهوده مگشاى . والّا كسى را بر تو گمارم كه ديدههاى تورا از حدقه بيرون آورد . »
بنابر فرمان يزيد ، ابن زياد مشايخ كوفه را طلبيده ومختار را از زندان بيرون آورد وسالماً تسليم ايشان نمود ومختار از كوفه بيرون آمد .
ميرخواند ، روضة الصفا ، 3 / 208 - 210
( 1 ) - چون داخل شهر كوفه شد ، در خانهء مختاربن عبيدهء ثقفى نزول اجلال فرمود . مردم كوفه از استماع -