هامش
، انشاءاللَّه عن قريب 30 به سوى شما خواهم آمد .
قسم به جان خودم امام نيست ، مگر كسى كه كتاب خداى را باز داند وبه حكم خداى حكم راند ، بر مركز عدل متمكن گردد ، بدين حق متدين باشد وخويشتن را در شهر بند شريعت موقوف ومحبوس دارد . »
اعزام مسلم بن عقيل به كوفه
اين وقت حسين عليه السلام مسلمبن عقيل را طلب داشت واورا وصيت فرمود كه : « پرهيزكارى پيشه مىكن وامر خويش را پوشيده مىدار وبا مردمان طريق موالفت 31 وملاطفت مىسپار . پس از ورود به كوفه اگر مردمان را در موافقت ومرافقت من همدست وهمداستان يا فتى ، قلب ايشان را بشكافتى وبكافتى 32 وبىشائبه مكيدت وآلايش خديعت نگريستى ، صورت حال ايشان را به سوى من تحرير كن تا أجابت دعوت ايشان را تعجيل كنم . »
قيس بن مسهر الصيداوي ، عمارة بن عبداللَّه السلولي وعبد الرحمان بن عبداللَّه الأزدي را ، با جماعتى از صناديد كوفه كه حاضر مكة بودند ، ملازمت خدمت مسلم فرمود وفرمان داد تا به جانب كوفه روان شوند .
1 . قاصى ودانى : ( مقصود آن است كه خبر به گوش همه از وضيع وشريف رسيد . )
2 . به سوى أو شتابانيد .
3 . سران قبائل مقدم اورا گرامى داشتند .
4 . اختلاف : رفت وآمد .
5 . معاويهء ستمكار ويزيد شرابخواره .
6 . گوش به من فرا دهيد .
7 . نقض على القوم : شكستن . نقض بيعت در جايى صحيح است كه شخصي با ديگرى بيعت كند وآنگاه بيعت اورا نقض نمايد . اين مطلب دربارهء آن حضرت صحيح نيست ؛ زيرا حضرتش با يزيد از أول بيعت نكرد تا آن كه نقض بيعت نموده باشد .
8 . قصم : شكست .
9 . انتزاء : بر چيزى يا كسى پريدن ( مانند گربهاى كه موشى ببيند وبر أو بپرد ) .
10 . ابتزّت الخلافة : خلافت را گرفت ، به دست آورد .
11 . أحرار : آزادگان ( كناية از مردمان خوب وشايسته است ) .
12 . گرائيدن : قصد وآهنگ جائى يا چيزى را نمودن .
13 . مصلى : جائى كه در آنجا مسلمانان براي اداى فريضة اجتماع نمايند .
14 . به صحبت : به همراه ( يعنى با آنان ارسال داشتند ) .
15 . تقريب : آن است كه چارپايان هنگام راه رفتن ، دستها وپاهاى خود را نزديك يكديگر قرار دهند واين وقتي ممكن است كه به تاز بروند كه دو دست ودو پا نزديك يكديگر قرار گيرند . -