هامش
رفاعة بن شداد البجلي ، حبيب بن مظاهر وعموم شيعيانِ حسين بن علي عليهما السلام از مردم كوفه به نزد آن حضرت ، وعرض مىكنند :
سلام بر تو باد اى پسر پيغمبر ! همانا ما سپاس مىگذاريم خداى يكتا را كه دشمن تورا درهم شكست 8 ونابود ساخت ، آن جبار ستمكارى كه بر روى اين أمت جستن 9 كرد وايشان را فرو گرفت 10 وفىء ايشان را غصب نمود . بىرضاى أمت متصدى امر امامت گشت ، أحرار 11 را بكشت ، أشرار را بگذاشت وبيت المال را در ميان جباران ومالداران دست به دست گردانيد . خداوند دور كناد اورا ، چنان كه قوم ثمود را !
امروز يزيد خود را أمير المؤمنين مىخواند وامام مسلمين مىداند . ما اورا به امامت خويش نپذيريم وأطاعت اورا بر گردن حمل نگيريم . تو اى پسر پيغمبر ! به جانب كوفه سفر كن وبه نزديك ما گراى 12 . باشد كه خداى ما را در حضرت تو به طريق حق پيوسته دارد .
اينك نعمان بن بشير از جانب يزيد در دار الاماره نشسته وخود را أمير اين جماعت دانسته . لكن ما اورا أمير نمىدانيم ، به امارت نمىخوانيم ، در هيچ جمعه نماز با أو نمىگذاريم ودر هيچ عيد با أو طريق مصلى نمىسپاريم 13 . گاهى كه ما را آگهى رسد كه عنان اقبال بدين جا فرو گذاشته باشى ، اورا از كوفه بيرون كنيم وتا خاك شام برانيم . »
اين مكتوب را به صحبت 14 عبداللَّه بن مسمع الهمداني وعبداللَّه بن وال روان كردند وفرمان دادند كه در طي مسافت سرعت كنند وخويشتن را به حسين عليه السلام رسانند . ايشان به تعجيل وتقريب 15 براندند . وروز دهم شهر رمضان المبارك به مكة رسيدند ومكتوب كوفيان را به حضرت حسين عليه السلام برسانيدند .
آن حضرت نامه را فرو خواند ، لختى سر فرو داشت ، هيچ پاسخ نداد وجواب نامه ننوشت . رسولان نيز در مكة أقامت نمودند . مردم كوفه دو روز بعد از بيرون شدن عبداللَّهبن مسمع وعبداللَّهبن وال ، ديگرباره قيس بن مسهر الصيداوي ، عبداللَّه بن شداد بن عبداللَّه الارحبى وعمارة بن عبداللَّه السلولي را به سوى مكة روان داشتند وبا ايشان از صناديد 16 كوفه يك صد وپنجاه مكتوب بود . هر مردى دو نامه وسه نامه وبيشتر نگاشته بود . حسين عليه السلام اين جمله 17 را قرائت فرمود ودعوت ايشان را أجابت ننمود وپاسخ باز نداد .
از پسِ آن ، شبث بن ربعي ، حجار بن أبجر ، يزيد بن حارث بن رويم ، عروة بن قيس ، عمرو بن حجاج الزبيدي ، محمد بن عمرو التيمي ، بدين گونه مكتوب كردند :
« بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم ، إلى الحسين بن عليّ ، من شيعته من المؤمنين والمسلمين ، أمّا بعد ، فقد اخضرّت الجنّات ، وأينعت الثِّمار ، وأعشبت الأرض ، وأورقت الأشجار ، فإذا شِئْتَ فأقْبِل على جُندٍ لكَ مُجنّدة ، والسّلام . »
يعنى : « بوستانها سبز وريان گشت 18 وميوهها برسيد وزمين گياه برويانيد ودرختان برگ برآوردند . وقت است كه اقبال فرمايى به جانب سپاهى كه بهر خدمت تو تجهيز شده . »
بدينگونه مكاتيب متواتر كردند ، چندان كه دوازده هزار نامه در حضرت حسين از بزرگان كوفه حاضر -