تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
هامش
گشت . همچنان آن‌حضرت تصميم عزم را تقديم نمىفرمود ودر پاسخ خاموش مىبود . چون صناديد كوفه نگريستند كه رسولان ايشان دير مىرسد وپاسخ دير مىآيد ، بدين منوال كتابي نگاشتند وبه صحبت هانى بن هانى السبيعي وسعيد بن عبداللَّه الحنفي روان داشتند : [ سپس متن عربى نامه را ذكر كرده است كه در تاريخ طبري ذكر شد ] يعنى : عرض كردند : « شيعيان تو همگان به انتظار تو نشسته‌اند وبر امامي بيرون تو 19 دل نبسته‌اند . تعجيل كن در آمدن به كوفه . » اين نامه را به رسولان سپردند وبه روايت اعثم كوفي ، يك صد وپنجاه تن از معارف كوفه 20 طريق مكة پيش داشتند ودر طي مسافت عجلت كردند . ايشان نيز از مردمان ، هر يك دو نامه وسه نامه با خود همى بردند . چون به‌حضرت حسين عليه السلام رسيدند ، شرط أطاعت وانقياد 21 مرعى داشتند ومكاتيب كوفيان را از نظر مباركش درگذرانيدند ودر حركت آن حضرت به جانب كوفه ، الحاح از حدود به‌در بردند . 22 پاسخ دادن حضرت حسين عليه السلام به نامه‌هاى كوفيان واعزام مسلم بن عقيل به جانب كوفه اين معنى پوشيده نيست كه پيغمبر خدا وائمهء هدى ( صلوات اللَّه عليهم أجمعين ) از مكنون خاطر منافق ومستور ضمير موافق آگاه بودند ، چنان‌كه در كتاب « سيد المرسلين » 23 به‌شرح رفت كه چون رئيس المنافقين عبداللَّه ابىسلول را مرگ فراز آمد ، رسول خدا بر وى نماز گذاشت وهمچنان چون در ميان دو كس حكومت خواست كرد ، گواه طلب مىفرمود وبا اين كه حقيقت‌حال را مصور 24 خاطر مىداشت . كار به صورت ظاهر مىكرد . همچنان ، سيد الشهدا عليه السلام مىدانست كه ناگزير به كربلا بايد رفت وهدف تير وتيغ بايد شد ودر قيامت شفيع أمت بايد بود . لكن خواست تا حجت تمام كند ومردم پندار نكنند كه خويشتن را به تهلكه افكند . چندان در مكة أقامت فرمود كه دوازده هزار نامه بر وى گرد آمد واز وجوه كوفيان حضرت أو به ستوه گشت . اين وقت تمهيد دعوت ايشان را بساخت وبدين هندسه 25 نامهء ايشان را پاسخ بپرداخت : [ سپس متن عربى نامه را ذكر كرده است كه ما آن را در تاريخ طبري ذكر كرديم ] « عموم مسلمانان كوفه را خطاب مىفرمايد ومكشوف مىدارد كه هانى بن هانى السبيعي وسعيد بن عبداللَّه الحنفي ، آخر كس بودند از فرستادگان شما برسيدند ومكاتيب شما را برسانيدند . بر آنچه رقم كرديد ، مشرف ومطلع شدم 26 واين كه نگاشتيد 27 ما را امام وپيشوايى نيست كه بر طريق هدايت ودلالت كند ، بدانستم . از براي صدق وكذب اين معنى ، برادر خود ، پسر عم خود ، معتمد خود از أهل بيت خود مسلم بن عقيل را به سوى شما فرستادم 28 . اگر آراى شما را متشتت نديد وكلمات شما را متفرق نيافت وعاقلان 29 وفاضلان شما را با آنچه نگاشتيد ورسول فرستاديد ، موافق ومتفق نگريست وبه سوى من مكتوب كرد -