هامش
أو شتابگرفتند 2 . مشاهير أقوام وقبايل خدمت اورا تقديم كردند 3 . روز تا روز حشمت آن حضرت به زيادت شد واختلاف 4 واختلاط مردم در آستانش افزون گشت . چون مردم كوفه اين بدانستند ، نيك شاد خاطر شدند وجماعتى از مشاهير طوايف ومشايخ قبايل در خانهء سليمانبن صرد الخزاعي انجمن شدند وگفتند : « معاويهء ستمكار رخت بربست ويزيد شرابخواره 5 به جاى أو نشست ، حسينبن على سر از بيعت أو برتافت وبه مكة شتافت . اكنون رأى چيست ؟ »
سليمان آن جماعت را وآن كس كه در شمار شيعيان علي عليه السلام بود ، بفرمود از پاى بنشستند وخود بهپاى خاست . پس خداى را سپاس گفت ومصطفى را ستايش فرستاد ، آنگاه گفت : « هاى اى مردمان ! دانسته باشيد كه معاوية به سراى بازپرس رخت كشيده وپسرش يزيد متصدى امر خلافت گشت وفوجى از مردم بىخرد وگروهى ناهوشمند با أو بيعت كردند . »
سخنان سليمان بن صرد
هان اى مردم ! گوش فرا 6 من داريد :
[ سپس متن عربى را ذكر كرده است كه ما آن را در تاريخ طبري ذكر كرديم ]
« همانا معاوية را مرگ فرا رسيد وحسين با پسرش يزيد نقض 7 بيعت نمود وبه جانب مكة سفر فرمود . امروز شيعت اوئيد وهم شيعت پدر أو بودهايد . واجب مىكند كه نصرت اورا دست باز نداريد ودر مدافعت با اعدا متابعت اورا واجب شماريد . هم اكنون مكنون خاطر را سر برگشائيد . اگر خدمت اورا تصميم عزم خواهيد داد وبا دشمنانش رزم خواهيد زد ؟ بدو مكتوب كنيد واورا به مساكن وأماكن خود بخوانيد واگر غم جان ومال خواهيد داشت وبر عشيرت وعيال خود دريغ خواهيد خورد ، پسر رسول خداى را فريفته نخواهيد . همچنان خاموش بنشينيد وبه هيچ گونه ياد از پيام وكتاب مكنيد . »
همگان همآواز شدند كه : « ما در راه پسر پيغمبر جان وسر را به چيزى نشمريم . اورا در خانههاى خويش جاى دهيم ودر پيش أو دو دستى شمشير زنيم وجان ودل فداى أو كنيم .
سليمان با ايشان حجت تمام كرد وپيمان محكم ساخت .
نامهء مردم كوفه به حسين عليه السلام
آنگاه گفت : « همگان نامه به سوى آن حضرت بنگاريد وخاتم برزنيد واورا دعوت كنيد تا به جانب كوفه روان شود . »
گفتند : « صواب آن است كه تو اين مكتوب بنگارى . »
سليمان گفت : « مصلحت در تحرير جماعت است . »
وبدين گونه مكتوبى نگاشتند : [ سپس متن عربى را ذكر مىكند كه ما آن را در تاريخ طبري ذكر كرديم ]
يعنى : « اين نامهاى است از سليمان بن صرد الخزاعي ، مسيب بن نجبه -