تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
هامش
لمّا وافتهُ بيعة أهل الكوفة ، خرج من مكّة سائراً إليها لثمان خلون من ذي الحجّة ، وكان قد أنفذ على مقدمته من مكّة مسلم بن عقيل بن أبي طالب ، فظهر مسلم بالكوفة داعياً إليه في هذا اليوم . أبو طالب الزّيدي ، الإفادة ، / 57 وبلغ أهل الكوفة هلاك معاوية ، وعرفوا خبر الحسين ، فاجتمعت الشّيعة في منزل سليمان بن صرد الخزاعيّ وقالوا : إنّ معاوية قد هلك ، وإنّ الحسين خرج إلى مكّة ، وأنتم شيعته وشيعة أبيه ، فإن كنتم تعلمون أنّكم ناصروه ومجاهدو عدوّه فاكتبوا إليه . فكتبوا إليه كتباً كثيرة ، وأنفذوا إليه الرّسل إرسالًا ، ذكروا فيها أنّ النّاس ينتظرونك لا داعي لهم غيرك ، فالعجل العجل . عمرو تميمي به آن حضرت عليه السلام نامه‌اى نوشتند ، بدين مضمون : « پس از حمد وثناى پروردگار ، همانا باغ‌ها سرسبز وميوه‌ها رسيده . پس هرگاه خواهى ، بيا به سوى لشگر بسيار ومجهزى ( كه براي ياريت آماده است ) ؟ والسلام . » ونامه‌رسان‌ها وفرستادگان يكى پس از ديگرى در نزد آن حضرت به هم رسيدند . امام عليه السلام از فرستادگان حال مردم را پرسيد وسپس به وسيلهء هانى بن هانى وسعيد بن عبداللَّه كه آخرين فرستادگان مردم كوفه بودند ، نامه‌اى بدين مضمون به آن‌ها نوشت : « بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم ، نامه‌اى است از حسين بن علي به گروه مؤمنان ومسلمانان . اما بعد ، همانا هانى وسعيد نامه‌هاى شما را به من رساندند واين دو آخرين فرستادگان شما بودند . من همهء آنچه داستان كرده‌ايد ويادآور شده‌ايد ، دانستم . سخن بيشتر شما اين بود كه : براي ما امام وپيشوايى نيست ، پس به سوى ما بيا . شايد خداوند به وسيلهء تو ما را بر حق وهدايت گردآورد . من هم‌اكنون برادرم وپسر عمويم وآن كس كه مورد اطمينان ووثوق من از ميان خاندانم مىباشد ، ( يعنى ) مسلم‌بن عقيل را به سوى شما گسيل داشتم تا اگر مسلم براي من نوشت كه رأى وانديشهء گروه شما وخردمندان ودانايانتان ، همانند سخن فرستادگان شما وآنچه من در نامه‌هاتان خواندم ، مىباشد ، ان‌شاءاللَّه به زودى به نزد شما خواهم آمد . به جان خودم سوگند ، امام وپيشوا نيست ، جز آن كس كه به كتاب خدا در ميان مردم حكم كند وبه دادگسترى وعدالت به‌پا خيزد . به دين حق دين‌دارى كند وخود را در آنچه مربوط به خداست نگهدارى كند ، والسلام . » وحضرت عليه السلام مسلم بن عقيل را خواسته وبا قيس بن مسهر صيداوى ، عمارة بن عبداللَّه سلولى ، وعبداللَّه وعبد الرحمان پسران شداد ارحبى ، به سوى كوفه فرستاد . واورا به پرهيزكارى ، پوشيده داشتن كار خود ومدارا كردن با مردم دستور فرمود . واگر ديد مردم گرد آمده و ( چنانچه نوشته‌اند ) فرآهم شدند ، به زودى به آن حضرت اطلاع دهد . رسولي محلّاتى ، ترجمهء ارشاد ، 2 / 34 - 37
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 133 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية