السّلوليّ ، وعبدالرّحمان بن عبداللَّه « 1 » بن الكدن الأرحبيّ ، فأمره بتقوى اللَّه وكتمان أمره واللّطف ، فإن رأى النّاس مجتمعين مستوثقين عجل إليه بذلك . « 2 » « 2 »
الطّبريّ ، التّاريخ ، 5 / 351 - 353 ، 354 / عنه : بحر العلوم ، مقتل الحسين عليه السلام ، / 150 - 153 ، 213 ، 215 ، 216 ؛ الزّنجاني ، وسيلة الدّارين ، / 49
هامش
( 1 ) - [ إلى هنا حكاه عنه في وسيلة الدّارين ] .
( 2 ) - گويد : وقتي مردم كوفه از هلاك معاوية خبر يافتند ، مردم عراق برضد يزيد به جنبش آمدند وگفتند : « حسين وابنزبير مقاومت كردهاند وسوى مكة رفتهاند . »
آنگاه مردم كوفه به حسين نامه نوشتند وحاكمشان نعمانبن بشير بود .
محمد بن بشير همداني گويد : شيعيان در خانهء سليمان بن صرد فرآهم آمدند . از هلاكت معاوية سخن آورديم وبه سبب آن ، حمد خداى گفتيم . سليمان بن صرد به ما گفت : « معاوية هلاك شد وحسين از بيعت اين قوم خوددارى كرده وسوى مكة رفته . شما شيعيان اوييد وشيعيان پدرش ، اگر مىدانيد كه يارى وى مىكنيد وبا دشمنش پيكار مىكنيد ، به أو بنويسيد واگر بيم سستى وضعف داريد ، اين مرد را فريب مدهيد كه جانش به خطر افتد . »
گفتند : « با دشمنش پيكار مىكنيم وخويشتن را براي حفظ وى به كشتن مىدهيم . »
گفت : « پس به أو بنويسيد . »
وشيعيان به أو نوشتند : « به نام خداى رحمان رحيم . به حسين بن علي ، از سليمان بن صرد ، مسيب بن نجبه ، رفاعة بن شداد ، حبيب بن مظاهر ، ديگر شيعيان وى ، مؤمنان ومسلمانان كوفه .
درود بر تو باد ! ما حمد خدايى مىكنيم كه جز أو خدايى نيست . اما بعد ، حمد خداى كه دشمن جبار سختسر تورا نابود كرد . دشمنى كه بر اين أمت تاخت وخلافت آن را به ناحق گرفت ؛ غنيمت آن را غصب كرد وبه ناحق بر آن حكومت كرد ؛ نيكانشان را كشت ؛ اشرارشان را به جا نهاد ومال خدا را دستخوش جباران وتوانگران أمت كرد . لعنت خدا بر أو باد ! چنان كه ثمود ملعون شدند . اينك ما را امام نيست ، بيا شايد خدا به وسيلهء تو ما را بر حق همدل كند . نعمان بن بشير در قصر حكومت است ، ما به نماز جمعهء أو نمىرويم وبه نماز عيدش حاضر نمىشويم . اگر خبر يابيم كه سوى ما روان شده اى بيرونش مىكنيم وبه شامش مىفرستيم ان شاء اللَّه ، وسلام ورحمت خداى بر تو باد ! »
گويد : نامه را به عبداللَّه بن سبيع همداني وعبداللَّه بن وال فرستاديم وگفتيم : « شتاب كنيد . » هر دو كس با شتاب برفتند تا به روز دهم ماه رمضان در مكة پيش حسين رسيدند . دو روز بعد باز قيس بن مسهر صيداوى ، عبد الرحمان بن عبداللَّه كدان ارحبى وعمارة بن عبيد سلولى را سوى وى فرستاديم كه در حدود پنجاه وسه نامه همراه داشتند كه هر نامه از يك يا دو يا سه كس بود . -