تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1035

مساهمون:

ص١٠٣٥
في العوالم : إنّ ابني مسلم بن عقيل كانا مع الأسارى ، فأخذهما عبيداللَّه بن زياد وحبسهما إلى آخر ما جرى عليهما . « 1 » ( أقول ) : وقد اطّلعت على رواية في شهادة هذين الغلامين ذكرها صاحب النّاسخ ، فأحببت إيرادها . قال في « 1 » النّاسخ : إنّ هانئ بن عروة لمّا اخذ وحُبس ، وخرج مسلم بن عقيل من دار هانئ ، وجمع شيعته واجتمعوا حوله وخرجوا على عبيداللَّه بن زياد ، دعا
هامش
گفتم : « نه ، من با خون‌ريزى شما به أو تقرب جويم . » گفت : « چرا آن‌ها را زنده نياوردى تا چهار هزار درهم به تو جايزه دهم ؟ » گفت : « دلم راه نداد ، جز آن كه به خون آن‌ها به تو تقرب جويم . » گفت : « ديگر با تو چه گفتند ؟ » « گفتند : اى شيخ ! خويشى ما را با رسول خدا منظور دار . » « تو در جواب چه گفتى ؟ » « گفتم : نه ، شما با رسول خدا خويشى نداريد . » « واي بر تو ! ديگر چه گفتند ؟ » « گفتند : به كودكى ما ترحم كن . » گفت : « به آن‌ها ترحم نكردى ؟ » « نه ، گفتم : خدا در دل من ترحم نيافريده . » « واي بر تو ! ديگر با تو چه گفتند ؟ » « گفتند : بگذار چند ركعت نماز بخوانيم . گفتم : هرچه خواهيد نماز بخوانيد ، اگر براي شما سودى دارد . » « در آخر نماز خود چه گفتند ؟ » گفت : « گوشهء چشم به آسمان كردند وگفتند : يا حي يا حكيم يا احكم الحاكمين ! ميان ما وأو به حق حكم كن . » گفت : « خدا ميان تو وآن‌ها به حق حكم كرد ، كيست كار اين نابه‌كار را بسازد ؟ » مردى شامي از جا برخاست وگفت : « من . » گفت : « اورا به همان جا ببر كه اين دو كودك را كشته وگردن بزن وخونش را روى خون آن‌ها بريز وزود سرش را براي من بياور . » آن مرد چنان كرد وسرش را آورد وبر نيزه اى افراشتند وكودكان با تير وسنگ اورا مىزدند ومىگفتند : « اين كشندهء ذريهء رسول خدا صلى الله عليه وآله است . » كمره‌اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 69 - 71 ( 1 - 1 ) [ وسيلة الدّارين : وفي معالي السّبطين ، ص 41 ، ناقلًا عن ] .