تقتلوهم ، فإنِّي لا يسوغ لي « 1 » الطّعام والشّراب حتّى اطهّر الأرض منهم . « 2 »
النّويري ، نهاية الإرب ، 21 / 29 - 30 2
هامش
( 1 ) - [ نهاية الإرب : إلى ] .
( 2 ) - پس عبداللَّه بن أسيد جهنى ومالك بن هيثم كندى وحمل بن مالك محاربي را به نزد أو آوردند ، گفت : « اى دشمنان خدا ! حسينبن على كجاست ؟ »
گفتند : « ما را به جبر به جنگ أو بيرون بردند . »
گفت : « آيا نتوانستيد كه بر أو منت گذاريد وشربت آبى به أو برسانيد ؟ »
پس به مالك گفت : « تو بودى كه كلاه امام مظلوم را برداشتى ؟ »
گفت : « نه . »
مختار گفت : « بلى تو برداشتى . »
پس فرمود كه دستها وپاهاى اورا بريدند ، وأو به خون خود غلطيد تا به جهنم واصل شد ، وآن دو ملعون ديگر را فرمود گردن زدند .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 797
بالجملة از آن پس در خدمت مختار ، مكان عبداللَّه بن أسيد جهنى ومالك بن نسير بدّى وحمل بن مالك المحاربي را باز نمودند . مختار جمعى را در طلب ايشان بفرستاد وآن جماعت را از قادسيه گرفتار كرده ، حاضر ساختند . چون مختار ايشان را نگران گشت ، فرمود : « اى دشمنان خداى ورسول خدا ! حسين بن علي عليهما السلام كجاست ؟ اورا به من بازدهيد . همانا كشتيد آنان را كه به درود فرستادن بر ايشان مأمور بوديد ؟ »
گفتند : « رحمك اللَّه ، مارا بهعنف وحكم بدو بفرستادند . هماكنون بر ما منتگذار واز كشتن ما درگذر . »
مختار فرمود : « شما از چهروى بر حسين ، پسر دختر پيغمبر خودتان منت ننهادهايد ، واورا باقي نگذاشتيد وتشنه گذاشتيد ؟ »
واين مالك بن نسير وبه روايتي مالك بن هيثم بدّى كه از مردم كنده بود ، برنس آن حضرت را مأخوذ داشته بود . پس مختار فرمان كرد تا هر دو دست وهر دو پاى آن ملعون را جدا كردند وهمچنانش زنده بيفكندند تا چندان در خون وپليدى خويش بغلتيد تا به عذاب اليم وحميم جحيم پيوست . چون هلاك شد ، بدنش را قطعه قطعه كرده به هر سوى بيفكندند تا طعمهء سگ وديگر جانوران شد .
آنگاه فرمان كرد تا عبداللَّه بن أسيد خبيث را حاضر ساخته ، چون گوسفندش سر از تن برگرفتند وپس از وى حملبن مالك را حاضر ساخته ، گردنش را بزدند .
به روايتي أبو عمرهء حاجب در خدمت مختار شد وعرض كرد : « عبداللَّه بن أسيد ومالك بن نسير را كه از جملهء قتلهء امام مظلوم سلام اللَّه عليه مىباشند ، گرفتار نمودهام . »
مختار فرمان كرد تا هر دو را در زندان برده ، مقيد ساختند . روز ديگر ايشان را حاضر ساختند وبا