القندوزي ، ينابيع المودّة ، / 318 ( ط أسوة ) ، 3 / 9
وهي الّتي أقامت على قبر الحسين عليه السلام حولًا كاملًا ، ثمّ أنشدت تقول :
إلى الحول ثمّ السّلام عليكما * ومن يبك حولًا كاملًا فقد اعتذر « 1 »
الحائري ، ذخيرة الدّارين ، 1 / 14
« 1 »
هامش
است . گفت : « چون است كه سرشك تو بر چهره جارى است ؟ » گفت : « شربتى از سويق نوشيدم ونيروى گريستن يافتم . » زن كلبيه بفرمود تا سويق 2 حاضر كردند وهمگان با طعام سويق پرداختند وبا نيرو شدند ونيك بگريستند . « وقالت : إنّما نُريد بذلك أن نتقوّى على البكاء على الحسين » . يعنى : « ما از اين اكل وشرب قصدي نداريم ، جز آن كه قوتى به دست كنيم وبر حسين پسر پيغمبر صلى الله عليه وآله بگرييم . » 1 . جواري ( جمع جاريه ) : كنيزها . 2 . سويق : آرد گندم يا جو بسيار نرم .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليها السلام ، 3 / 33
در كتاب الفصول المهمة مسطور است كه : رباب دختر امرءالقيس كه مادر سكينه بود ، يك سال در زير سقف ننشست واز حرّ وبرد پرهيز نجست وهمه روز وشب بگريست واشراف قريش خواستار تزويج أو شدند ، در جواب فرمود : ما كنتُ لأتّخِذُ حمواً بعد ابن رسول اللَّه . 11 . بعد از پسر پيغمبر همسر نمىگيرم .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 3 / 191
بعد از شهادت حسين عليه السلام اورا خواستار آمدند كه خطبه كنند . فقالت : لا أتّخذ حماً بعد ابن رسول اللَّه .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 4 / 252
( 1 ) - ثقة الاسلام كلينى ( برد اللَّه مضجعه ) از امام ششم عليه السلام روايت كرده ، كه فرمود : چون حسين عليه السلام كشته شد ، يكى از زنانش عزا برپا كرد ، وگريست . وزنها وخدمتكارها هم گريستند . تا اشكشان تمام شد . وديد كه يكى از كنيزانش أشك مىريزد ، اورا خواست ، وپرسيد : تو چه كردى كه در ميان ما هنوز أشك دارى ؟ گفت : چون خسته شدم قدرى سويق نوشيدم . گويد : دستور داد طعام وسويق آوردند ، وخود خورد ، ونوشيد وبه آنها داد وگفت : ما بدين وسيله براي گريه بر حسين نيرو مىگيريم . گويد : قدحى به اين زن ماتمدار هديه شد ، كه در ماتم حسين از آن استفاده كند ، چون چشمش به آن افتاد ، گفت : اين چيست ؟ گفتند : فلانى اين را براي كمك در ماتم حسين هديه داده است ، فرمود : ما كه عروسى نداريم ، با اين چه كار داريم . سپس به آن زنها كه در عزا شركت كرده بودند ، رخصت داد ، بيرون رفتند . وچون پا