وبرابر هستند . وكثيّر پاسخ داد : آن را در حدّ يك حرف وسخن گفتم نه اينكه به أو همه چيز را ببخشم . وسكينه گفت : پس به أو درهم ودينار مىبخشيدى ؟ !
أنشد كثيّر سكينة « 1 » :
فما للنّوى لا باركَ اللَّهُ في النّوى * عهد النّوى عند الفراقِ ذميمُ
وقالت سكينة : إنّه لبيت حَسنْ ، لكن لو أفلتت عليه شاة لأكلته .
الزّمخشريّ ، ربيع الأبرار ، 1 / 697
كُثيّر كيست ؟
أبو صخر كُثيّر ( مصغّر كثير ) ابن عبدالرّحمان بن أسود بن عامر خُزاعى ، ونسبش به كهْلانِ بن سبأ بن يَشْجُب بن يَعْرُب « 2 » بن قَحْطان مىپيوندد . مادرش جُمعه دختر أشْيَم بن واثِلَه بود كه أبو جُمعه كنيه داشت . به اين مناسبت گاهى كثيّر را ابن أبي جمعه مىخواندند .
شاعر بزرگ حجاز بود وهمپايهء عمر بن أبي ربيعه وجميل وفرزدق وجرير به شمار مىرفت . در مدينه متولد شد ودر همان شهر درگذشت ، ليكن بيشتر أيام عمر أو در مصر سپرى گشت ومدّاح آل مروان بود « 3 » . در شعر به نام معشوقه اش عزّه تغزّل مىكرد از اين رو أو را كثيّر عزّه گفتند . در غزل ومدح وفخر أستاذ بود ، ولى رويى زشت وقدّى كوتاه داشت كه به سه وجب نمىرسيد . وقتي صيت شهرت أو به شام رسيد ، عبد الملك بن مروان خواستار ملاقاة وى گشت وكثيّر از مدينه به دمشق
هامش
( 1 ) - [ ليست منسوبة . چيست دورى وخدا بركتي در آن قرار نداده دورى با جدايى است كه ناپسند است . وسكينه گفت : اين بيت خوبى است ولى اگر برّه بر آن پيروز شود آن را مىخورد ]
( 2 ) - يَعْرُب : به فتح ياء وضم راء ، پسر قحطان نام جد داستانى عرب يمن است . گويند أو نخستين كسىبود كه به عربى تكلّم كرد ( شرح قاموس )
( 3 ) - امام عليه السلام از أو پرسيد : اگر تو دوستدار مائي ، چرا بنى مروان را مدح مىكنى ؟ عرض كرد : مىخواهماز ايشان پول بگيرم . . . ( روضات الجنّات / 509 )