تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 659

مساهمون:

ص٦٥٩
هامش
گفت : آرى ، جرير گفت : در ديدهء معشوقهء تو نيكو مىنمايد كه چيزى به اندازهء پاچهء شتر در أو فرو رود آيا در چشم تو هم چنين چيزى خوش آيند است ؟ - والأحوص به بيمارى حُلاق ( ابْنَه ) متهم بود - الأحوص ديگر حرفى نزد وبرخاست وبيرون رفت . بعد مقدارى خرما وميوه براي جرير هديه فرستاد . ما از جرير پرسشها مىكرديم . اشعب نزديك در نشسته وجرير بالاى أطاق بود . اشعب پياپى سؤال مىكرد كه به طورى كه جرير را به تنگ آورد وخشمناك ساخت . عاقبت اورا دشنام داد وگفت : مىبينم كه از همه زشتر وبي أصل ونسبتر هستى . از بس پرسيدى خسته شدم . اشعب گفت : به خدا قسم كه من از همهء اين جمع براي تو بهتر وسودمندترم . جرير اورا به دقت نگاه كرد وگفت : واي بر تو ، براي چه اين حرف را مىزنى ؟ گفت : من با آواز خود شعر ترا مزه ونمك مىدهم ومبادى ومقاطع آن را دلچسب وزيبا مىسازم . جرير گفت : بخوان تا ببينم . پس اشعب اين دو بيت جرير را در لحنى كه ابن سريج ساخته بود بخواند : [ . . . سپس بيت را ذكر مىكند ] . « اى خواهر ناجيه سلام بر شما باد پيش از كوچ وپيش از ملامت ملامتگويان » « اگر مىدانستم كه آخرين ديدارم با شما روز كوچ است ؛ كارى را كه نكرده بودم مىكردم » جرير از شنيدن اين آواز به طرب آمد وبا زانو خود را به سوى اشعب كشيد وآنقدر پيش آمد تا زانويش را به زانوى اشعب چسباند . بعد گفت : به جان خودم سوگند كه راست گفتى . تو از همهء اين جمع براي من سودمندترى . شعر را آراستى وجلوه دادى وخوب خواندى ، أحسنت . واورا صله وخلعت داد . راوي گويد : وقتي اعجاب جرير را از آن آواز ديدم يكى از حاضران گفت : پس اگر اين لحن وآواز را از دهان سازندهء آن بشنوى چه خواهى گفت ؟ جرير گفت : مگر اشعب اين لحن را نساخته است ؟ گفتيم : نه . گفت : پس سازندهء آن كجاست . گفتيم : در مكّه است . گفت : از حجاز شما بيرون نخواهم رفت تا خود را به أو نرسانم . پس جرير از مدينه عازم مكّه شد وجمعى از شعر دوستان نيز در صحبت أو به راه افتادند ومن نيز با ايشان رفتم . در مكّه همگى به خانهء ابن سريج رفتيم . أو در بين جمعى از جوانان قريش كه همه زيرك وآدابدان وظريف ودر زيبائى چون گاوان وحشى بودند ، نشسته بود . همه به ما مرحبا گفتند واز ما به گرمى استقبال كردند وحاجت پرسيدند ؛ قصه را شرح داديم . آنان جرير را مرحبا گفتند وبه خود نزديك ساختند واز ديدار أو اظهار شادمانى نمودند . عبيد بن سريج نيز از اكرام وتعظيم جرير كوتاهى ننمود وگفت : فدايت شوم ، هرچه ميل دارى بگو تا بخوانم . جرير آوازى را كه در مدينه از اشعب شنيده بود نام برد وگفت : اين آواز را - كه مرا از مدينه به اينجا آورده - براي من بخوان . پس ابن سريج با تركه اى كه در دست داشت بر زمين كوفت وآهنگ را موزون نمود وشروع به خواندن كرد . به خدا قسم هرگز آوازى به آن خوبى نشنيده بودم . جرير گفت : اى أهل مكّه خدا به شما بركت داده وهمهء نعمتها را در شهر شما جمع كرده