هامش
عام مدينه به دست مسلم بن عقبه اتفاق افتاد [ سال 63 ه ق ] واين خبر به مردم مكّه رسيد . ابن سريج وقتي از اين فاجعه آگاهى يافت بر كوه أبو قبيس برآمد وبا اين بيت كه امروز در ديوان آوازهاى أو مندرج است بركشتگان مدينه نوحه گرى كرد :يا عَيْنُ جودي بالدُّموعِ السِّفاحِ * وابْكي على قَتْلَى قُرَيْشِ البِطاحِ« اى چشم با اشكهاى جارى وفراوان بخشندگى كن وبر كشتگان قريش بِطاح گريه كن »
مردم مكّه اين نوحه را پسنديدند واين نخستين نوحه اى بود كه موجب شهرت أو گرديد .
ابن جامع گويد : جماعتى از مشايخ مكّه مرا روايت كردند كه شنيده اند : سُكَيْنه دختر حسين عليه السلام شعري پيش ابن سريج فرستاد وامر نمود روى آن آهنگى بسازد تا نوحه گران در مأتمها آن را بخوانند . ابن سريج لحنى براي آن ساخت كه از آوازهاى مشهور است . شعر اينست :يا أرْضُ وَيْحَكِ أكْرِمي أمْواتي * فَلَقَدْ ظَفَرْتِ بِسادَتي وحُماتي« اى زمين ، واي بر تو ! ! مردگان مرا گرامى بدار . تو اكنون بر سروران وحاميان من دست يا فتى ! ! »
اين آواز مشهور شد وموجب گرديد اهالى حرمين ابن سريج را بر همهء نوحه گران مكّه ومدينه وطائف مقدّم بدانند .
ابن جامع وابن أبي الكِنّات آورده اند كه سُكينه يكى از غلامان خويش را كه عبد الملك نام داشت نزد ابن سريج فرستاد تا هنر نوحه گرى بدو آموزد . ابن سريج امر سكينه را پذيرا شد ومدتي دراز پيوسته به تعليم عبد الملك پرداخت . قضا را أبو القاسم محمد بن الحنفية كه عمّ سكينه بود وفات يافت . در آن هنگام ابنسريج به شدّت بيمار وبسترى بود ونمىتوانست در مجلس عزادارى شركت كند ونوحه بخواند . نوحه خوان ديگرى هم در مرتبت ابن سريج در دسترس نبود . عبد الملك متوجّه نگرانى سكينه شد بدو عرض كرد انديشه مداريد . من براي شما چنان نوحه خوانى كنم كه آواز ابن سريج را فراموش كنيد . سكينه فرمود : آيا به خوبى از عهده برمى آيى ؟ گفت : آرى . پس در مجلس تعزيه بدو فرمود : نوحه را شروع كن . عبد الملك صدا را به مرثيه بلند كرد ونوحه هايى در كمال خوبى خواند كه موجب تحسين همگان گرديد . زنان گفتند : اين سبك نوحهگرى « غريض » است ، يعنى دلچست ونوظهور است . عبد الملك از آن روز غريض لقب گرفت .
چند روز بعد كه ابن سريج از بستر بيمارى برخاست واز وفات ابن الحنفية مطّلع شد ، پرسيد : در مأتم أو چه كسى نوحهگرى مىكرد ؟ گفتند : عبد الملك مملوك سكينه . گفت : آيا نوحههايش مورد پسند مردم بود ؟ گفتند : آرى وبعضي اورا بر تو مقدّم شمردند . ابن سريج سوگند ياد كرد كه ديگر هرگز نوحهگرى نكند ، وآن صنعت را رها كرده به مطربى پرداخت وبعد از آن در عزاى هيچ كس جز در مرگ حَبابه 2 - كه بدو نيكى بسيار كرده واورا خوانندگى ونوحهگرى آموخته بود - ويزيد بن عبد الملك - كه حامى أو بود - بر هيچ كس نوحهگرى نكرد .