فخارةً قطّ ! ثمّ قال أبو الزّناد : أرأيتَ الماجشون ، ما لي وله ؟ ! ما كسرت له قطّ كبراً ولا بربطاً .
وذكر أبو الحسن محمّد بن أحمد بن القواس الورّاق : أنّ يعقوب مات سنة أربع وستّين ومائة « 1 » .
ابن عساكر ، تاريخ دمشق ، 69 / 198 - 199 رقم 8607 / قريب بهذا المضمون في
سير أعلام النّبلاء ، 6 / 168 - 169
نويسنده گويد :
اين خبر در اخبار مصاص بن عمرو بن الحارث الجرهمي جلد 15 صفحهء 12 تا 21 الأغانى ( ط دار احياء التراث العربي - « 2 » ) ذكر شده است كه ما شرح حال اورا در اخبار يكى از راويان ابن سريج به نام إسماعيل بن جامع ذكر مىكنيم ، اما در خاتمه اخبار مصاص بن عمرو ، شعر عمر بن أبي ربيعه كه إبراهيم موصلى با ساز وآهنگ خوانده نقل شده است ، كه مضمون شعر اين است : مرا زنان زائر كاخ نُفَيس با آن باسنهاى سنگين وشكمهاى بزرگ شفا دادند وآن زنان در فصل بهار آنجا وارد شدند وچهار زانو نشستند كه منزل « ماجشون » وصف كردند .
اين شعر مؤيد اين خبر راجع به عمر بن أبي ربيعه است كه غزليات أو در حد تشفّى غرائز جنسي است . واز اين حد هم فراتر نمىرود .
حال ماجشون كيست ؟ ماجشون يعنى كسى كه روى گلگون دارد . اين را به يعقوب بن دينار يا ميمون نسبت مىدهند ، أو اوّلين كسى است كه غنا را در مدينه به مردم ياد داد وكنيزكانى هم در اين راه براي رقص به خدمت مىگرفت وعروه بن زبير نيز با أو مجالست داشت وأو با أبو الزّناد « 2 » كه راوي خبر از كتاب المحاسن والمساوئ بيهقى است ، ارتباط صميمى داشته وأو را عليه دشمنانش يارى كرده است .
هامش
( 1 ) - ذكر الذّهبي أنّه توفِّي سنة نيف وعشرين ومائة
( 2 ) - [ أبو الزّناد واشعب در دامن عايشه دختر عثمان بزرگ شدند ]