هامش
سكينه دوشيزه بود وعوام جد مصعب برادر خديجهء كبرى زوجهء رسول اللَّه است .
به روايتي ، سكينه به تزويج أو رضا نمىداد ؛ چون مصعب سلطنت داشت ، كار بر آن حضرت سخت گرفت . مصلحت چنين افتاد . از مصعب دخترى آورد واورا مسمى به فاطمه فرمود وصداق سكينه را مصعب به ششصد هزار درهم بست وگاهى كه عبدالملكبن مروان بر مصعب غلبه كرد واورا بكشت ، خواست تا سكينه را از بهر خود كابين بندد .
فقالت : أبعدما قُتل ابن الزّبير ؟ لا واللَّه لا كان هذا أبداً .
فرمود : « سوگند به خداى كه بعد از قتل پسر زبير هرگز اين كار صورت نبندد . »
بالجملة بعد از مصعب عبداللَّه بن عثمان بن عبداللَّه بن حكيم بن حزام بن خويلد آن حضرت را كابين بست واز وى پسرى آورد كه عثمان نام داشت واورا قُرَين همى گفتند وحزام نيز برادر خديجة زوجهء رسول خداست وبعد از أو اصبغ بن عبد العزيز بن مروان ، برادر عمر بن عبد العزيز اورا خطبه كرد وقبل از مضاجعت بينهما مفارقت افتاد .
آنگاه زيد بن عمر بن عثمان بن عفان آن حضرت را بخواست . چون سليمان بن عبد الملك كه خليفتي داشت ، در مصالح ملك بسنده نداشت ، فرمان كرد تا اورا طلاق گفت .
سپهر ، ناسخ التّواريخ سيدالشهداء عليه السلام ، 4 / 243 - 244
حكايت متمنيان كعبه :
از عامر شعبى حكايت كردهاند كه گفت : در پيشگاه كعبه حالي عجيب نگريستم . همانا من وعبداللَّه بن عمر بن الخطاب وعبداللَّه بن زبير وعبد الملك بن مروان ومصعب بن الزبير در كعبهء معظمه بوديم ؛ چون آن جماعت از حديث خويش بپرداختند واز جاى برخاستند ، گفتند : « ببايست هر كس از شما بر پاى شويد وبه ركن يماني توسل جوييد . آنگاه هر كس حاجت خويش را از قاضىالحاجات بخواهد . »
عبداللَّه بن زبير به پاى شد وبه ركن يماني ملتزم گرديد وگفت : [ سپس متن عربى را ذكر مىكند كه ما آن را در شرح نهج البلاغة ذكر كرديم ] .
بار خدايا ! تو بزرگى واز تو كارهاى بزرگ طلبند . از تو خواستار مىشوم به حرمت وجه كريم ؛ وحرمت عرش عظيم ؛ وحرمت اين بيت فخيم تو ، كه مرا از جهان بيرون نبرى ؛ تا گاهى كه والى حجاز شوم وبه خلافت بر من سلام دهند . »
چون اين دعا به پاى برد ، بيامد وبرادرش مصعب به پاى شد وركن را بگرفت وگفت : [ سپس متن عربى را ذكر مىكند كه ما آن را در شرح نهج البلاغة ذكر كرديم ] .
اى پروردگار همهء اشيايى كه همه چيز به تو بازگشت كند ، از تو مسألت مىنمايم به آن قدرت ونيرويى كه تورا است بر هر چيز كه مرا نميرانى تا گاهى كه والى عراق شوم وجناب سكينه خاتون دختر حسين بن