عدّها من ولده عليها السلام :
المازندراني ، معالي السّبطين ، 2 / 213 - 214
هامش
خاك وجودم از شوق ز أشك بصر شده گل * از نفحهاى رحمت روحي در اين گلم نه
از سوز نار هجران مشكل پدر برم جان * دست گشايش از مهر بر حل مشكلم نه
در گوشهء خرابه بابا دلم سرآمد * اندر دل شراره چون مرغ بسملم نه
امشب به عشق رويت من تا سحر نخوابم * اقبال وصل رويت بر جان مقبلم نه
اى چارهساز عالم اى دستگير خلقان * برقى ز نار عشقت بر روى حاصلم نهاثر طبع شيخ محمد رشتى :تا چند ز هجران پدر ياد كنم من * در كنج قفس ناله وفرياد كنم من
كي جلوه كند حسن پدر گوشه ويران * درمان غم از حسن خدا داد كنم من
يك لمعه گرم نور ببخشد به خرابه * كز پرتو آن نور دل آباد كنم من
آغوش وكنار از تو پدر نيست توقع * از نيم نگاهت دل خود شاد كنم من
مجروح شده پاى من از خار مغيلان * خواهم به برت شكوه ز بيداد كنم من
چون طاير پركنده گرفتار يزيدم * كي چاره سنگين دل شداد كنم من
اى آن كه به دست تو سر رشته خلق است * غير از تو پدر جان ز كه امداد كنم من
جانم به لب آمد ز پى ديدن رويت * تا چند ز بيداد فلك داد كنم من
يا رب سببي ساز كه امشب به خرابه * در پاى پدر مرغ دل آزاد كنم من
بشكست قلم سر ز غم شاه همى گفت : * كاى شيخ ! مده شرح كه فرياد كنم مندر « مثير الأحزان » مىنويسد كه : اهلبيت را در مساكنى منزل داده بودند كه از سرما وگرما ايشان را نگاه نمىداشت ، تا اين كه بدنهاى ايشان پوست انداخت . از بعضي كتب نقل شده است كه مسكن ومجلس أهل بيت عليهم السلام در خانهء خرابى بود ومقصود يزيد آن بود كه آن خانه بر سر ايشان خراب شود وكشته شوند . بالجملة ، از براي اين دختر رقيه نام در شام فعلًا مزارى معروف است كه حاضر وبادي به زيارة أو مىروند .
محلّاتى ، رياحين الشريعة ، 3 / 309 ، 311 - 313