خود نمىگذارند ، تا خوب وبد وگداخته وناگداختهات با هم مخلوط ووضعت روشن شود . وتا بر جايت بنشينى از روبرويت همچون پشت سرت بيمناك باشى .
فتنهء أصحاب جمل فتنهاى نيست كه تو ساده تصور كردهاى ، بلكه مصيبتى ناگوار وفاجعهاى بس بزرگ است ، كه بايد بر شتر آن سوار شد وسختىاش را آسان وناهموارىاش را هموار گرداند ، بنا بر اين عقلت را به كار گير وبر خود مسلّط باش ، وبهره ونصيبت را از فرصتى كه دارى بگير ، در آن صورت اگر نخواستى ، به تنگنايى برو كه راه رستگارى نيست . ديگران شايستگى كفايت اين كار را دارند به حدّى كه تو در خواب باشى وكسى نگويد كه فلانى كجاست ؟ وبه خدا قسم كه اين نبرد حق وباطل است وسركردهء آن كسى است كه حق را مىطلبد وباكى ندارد كه ملحدان وبىدينان چه مىكنند » .
[ شرح ] ( 71096 - 71044 )
از أبو موسى اشعرى نقل كردهاند كه وى به هنگام حركت علي ( ع ) به جانب بصره ، وكمك خواهى آن حضرت از مردم كوفه ، مردم را از يارى آن حضرت باز مىداشته ومىگفته كه اين يك فتنهاى است ونبايد وارد فتنه شد ، ورواياتى را از پيامبر نقل مىكرد ، متضمن اين معنى كه خوددارى وكنارهگيرى از فتنه واجب است . اين بود كه امام ( ع ) اين نامه را به أو نوشت وبه وسيلهء فرزندش امام حسن ( ع ) نزد أو فرستاد . ومطلبي كه از قول أبو موسى به امام ( ع ) رسيده بود ، همان نهى مردم وبرحذر داشتن ايشان از قيام بود ، واين همان سخنى است كه به لحاظ ظاهر دين به سود أبو موسى بوده است ، واما منع مردم از ورود در فتنه از چند جهت به زيان أو بوده است .
1 - از تلاش وكوشش أو پيدا بود كه ، هدفى جز بازداشتن مردم از يارى امام ( ع ) نداشت وامام ( ع ) بخوبى از اين مطلب آگاه بود . ودر حقيقت اين كار ، به خوارى كشيدن دين بود . ونتيجة زيانبخش آن از جانب امام ( ع ) ودر آخرت از طرف خداوند متعال عايد خود وى مىشد .