( ابهّه ، والمخيّله ) : خودبينى ( يطامن ) : آرام مىگيرد ( طماح النفس ) : سركشى نفس .
( طمح البصر ) : از بالا نگاه كرد ( غرب الفرس ) : تندروى وآغاز دويدن أسب ( مساماة ) : وزن مفاعله از سمّو به معنى بلندى ( جبروت ) : بزرگى زياد ( ادحض حجّته ) : بهانه وحجت أو را از بين برد ودرهم شكست ( تغابى ) : خود را به ناداني وناآگاهى زدن ( بطانة الرّجل ) : نزديكان شخص ( آصار ) : گناهان ( حفلاتك ) : نشستهاى تو در مجالس وانجمنها ( اطراء ) : ستايش زياد ( زهو ) : خودبينى ( تدريب ) : عادت كردن ( منافثة ) : گفتگو
[ ترجمه ]
« پس بدان اى مالك من تو را به شهرهايى فرستادم كه پيش از تو حكومتهاى داد وبيداد را در خود ديدهاند ، وبراستى مردم همان طور به كارهاى تو مىنگرند كه تو به كارهاى فرمانروايان پيش از خود مىنگرى ، وهمان را در بارهء تو مىگويند كه تو در بارهء آنان مىگويى وبه وسيلهء سخنانى كه خداوند در بارهء اشخاص با ايمان به زبان بندگانش جارى مىسازد ، مىتوان به نيكى نيكوكاران پى برد واستدلال كرد بنا بر اين بهترين اندوختههاى تو بايد عمل صالحت باشد پس بر هواي نفست مسلّط باش وبر نفس خويش در برابر آنچه بر تو حلال نيست سختگير باش ، زيرا سختگيرى وبخل نسبت به هواي نفس ، عين انصاف وميانهروى نسبت به خوشايند وناخوشايند آن است دلت را كانون مهر ومحبت رعيّت ساز وبا آنها به مهربانى رفتار كن مبادا نسبت به ايشان چون درندهاى خون آشام باشى كه خوردنشان را غنيمت شمرى زيرا آنان دو دستهاند يا برادر ديني تواند ، ويا مخلوقى چون تو هستند ، لغزشهايى از آنان سر مىزند ونارواييهايى از اجتماع به آنها سرايت مىكند چه به عمد يا به خطا ، به خلافي دست مىآلايند .
بنا بر اين تو نسبت به آنان با عفو وبخشش رفتار كن همان طورى كه دوست دارى خداوند با تو به عفو وبخشش رفتار كند ، زيرا تو ما فوق آنهايى وفرمانرواى تو