زده ، همچون كسى كه خود را در دريايى ژرف افكند ، به هلاكت ابدى مبتلا شود .
سوم : از نظر اين كه انسان وقتي فريب دنيا را خورد ودر راه علاقهء به دنيا به خواستههاى خود رسيد ، دنيا مانع جهش وپرش أو به ساحت قدس خداوندى شده واز پريدن با دو بال نيروى عقلانى در ساحت قدس حق ومنزلگاههاى اولياى بزرگ خدا باز مىدارد ، همان طور كه بندهاى صياد بال پرنده را از پريدن باز مىدارند . استعمال كلمات وطى ، ركوب ، زلق وغرق از باب استعارهء ترشيحى است . سپس امام ( ع ) موضوع دورى خود از دنيا را تكرار وسوگند ياد كرده است كه در برابر دنيا سر فرود نخواهد آورد تا دنيا أو را خوار سازد ، وزمام اختيارش را به دست أو نخواهد داد تا هر جا كه مىخواهد بكشد ، در اين عبارت توجّه بر اين مطلب است كه كسى در دنيا خوار نمىشود مگر اين كه خود را خوار ساخته ودنيا را بپرستد ودنيا نمىتواند زمام اختيار كسى را به دست گيرد مگر اين كه كسى خود زمام اختيارش را به دست آن سپارد ، واين مطلب وأضحى است ، زيرا انسان تا وقتي كه نيروى حيواني را مغلوب كرده واختيار آن را به دست عقل سپرده است محال است كه دنيا بتواند أو را خوار سازد وبه بندگى أهل دنيا بكشد ، امّا هر وقت از شهوت خود - در برابر جلوههاى دنيا - پيروى كند ، دنيا أو را به پستترين صورت خوار مىسازد وبه بدترين نوع بردگى مىكشاند ، چنان كه امام ( ع ) فرموده است : بندگى شهوت پستتر از بندگى بردگان است « 18 » . صفت : رها كردن افسار ، را - براي سهولت پيروى كردن قوّهء عاقله از نفس امّاره وسخت نگرفتن در خوددارى از به كار گرفتن عقل در خدمت نفس - استعاره آورده است .
( 65195 - 65133 ) هفدهم : امام ( ع ) سوگند ياد كرده است ، تا آنچه را كه بدان تصميم قطعي گرفته ودر صدد انجام آن است - يعنى رياضت نفس خود - در ذهن طرف
هامش
( 18 ) عبد الشهوة اذلّ من عبد الرقّ