تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
هستند آن گروهى كه با بازيچه‌هايت آنان را فريفتى ، كجايند ملتهايى كه با زيورهايت آنان را به فتنه انداخته‌اى ؟ هم اكنون آنان در گرو گورها ودر جوف قبرهايند ! به خدا قسم اگر تو يك موجود محسوس ويك جسم قابل حس بودى حدود الهى را در بارهء تو اجرا مىكردم ، در مقابل آن بندگانى كه به وسيلهء آرمانها فريفتى وملتهايى كه در پرتگاهاى سقوط انداختى وسلاطينى كه به نابودى كشاندى ودر غرقاب مصائب غرق كردى آن جايى كه ديگر رفت وبرگشت نبود . هيهات ! هر كس در پرتگاهايت گام نهاد لغزيد وهر كس در انبوه أمواج دريايت سوار شد غرق گرديد ، هر كس از طنابهاى دامت فاصله گرفت نجات يافت ، هر كس از دست تو جان سالم به در برد ، باكى از تنگى خوابگاهش ندارد ، ونزد أو دنيا چون روزى است كه وقت جدايى از آن فرا رسيده است . اى دنيا از من فاصله بگير ، به خدا قسم من تسليم تو نمىشوم تا مرا دچار ذلّت وخوارى كنى ، وتن به فرمان تو نمىسپارم تا زمام اختيار مرا به دست گيرى ، سوگند به خدا سوگندى نيكو كه خواست خدا را از آن استثنا مىكنم نفس خود را چنان رياضتى مىدهم كه با قرص نانى اگر برايش فرآهم آورم شادمان گردد ، وبه خورش نمكى قانع شود ، وكاسهء چشم را همچون چشمه‌اى كه آبش پايان گرفته به حال خود رها مىكنم تا از رشك تهى گردد آيا حيوان علفخوار از چرا شكمش پر مىشود ، تا به پهلو بيفتد ؟ وآيا گلهء گوسفند از علف سير مىشود تا به خوابگاهش برود ؟ وعلى اگر از توشه خود بخورد وبخواهد ، پس چشمش روشن كه پس از سالهاى دراز ، از چهار پايان بىبند وبار وگلّهء به چرا برده پيروى كند . خوشا به حال كسى كه واجبات پروردگارش را ادا كند ودر سختى آن بردبار باشد وبه هنگام شب از خواب خوددارى كند تا وقتي كه خواب بر أو غلبه كند ، آن گاه زمين را فرش وكف دستش را بالش خود سازد ، در زمرهء كساني كه ترس معاد خواب را از چشمشان ربوده وپهلوهايشان را از بستر خواب دور نگاهداشته ولبهايشان به ياد پروردگار به آرامى در حركت است وبا استغفار زياد گناهانشان