أصل ونسبت را گم كنى وبىاصل ونسب بمانى . به جان خودم كه چيزى باعث اين كار نشده است جز لجاجت ، پس ترك لجاجت كن تا نسبت به كار خود روشن شوى وبه دليل آشكار برسى ، اگر طرف مرا دوست داشتى وبه من اعتماد كردى پس سر به فرمان من بگذار واگر راضى نبودى وبه گفتهء من اطمينان نكردى ، پس باز هم كار خوبى است نه به زيان من ونه به سود من است ، والسلام .
اين نامه را بوسيلهء مغيرة بن شعبه نزد زياد فرستاد ، ودليل بد شدن أو پس از علي ( ع ) ، با امام حسن ( ع ) وگرايشش به معاوية همين نامه بود . وچون حضرت علي ( ع ) از اين نامه مطّلع شد به وى نوشت : امّا بعد ، من به تو نسبت به آنچه مىخواستم ولايت دهم ، ولايت دادم ، وتو را شايستهء آن ديدم ، وآگاه شدم كه معاوية . . . تا آخر نامه . [ اكنون ] بايد به متن نامه باز گرديم :
الاستفلال يعنى طلب فلّ ، يعنى درصدد رخنه انداختن در تيزى شمشير وكند ساختن آن بودن .
محور نامه اعلام حضرت على است أو را از آنچه كه از نامهء معاوية به زياد ، اطّلاع يافته بود ، وبعد ، هشدار دادن به زياد نسبت به هدف معاوية از آن نامه واين كه وى در صدد غافلگير ساختن أو وبه بيراهه كشاندن عقل وبينش وى از راه وروش صحيحي است كه در مورد يارى حقّ وعلاقهمندى به امام خود دارد ، ومىخواهد تيز هوشى أو را درهم بشكند . كلمهء : الغرب را استعاره براي عقل وانديشه آورده والاستفلال استعاره است براي منصرف ساختن وى از آن اراده وتصميم پسنديده با توجه به شباهت آن به شمشير . آن گاه امام ( ع ) وى را از معاوية با اين عبارت برحذر داشته است : براستى كه أو شيطان است ، از جهت وسوسه وجلوگيرى از راه حق ، بر أساس وجه شبهي كه مىفرمايد : به سراغ انسان مىآيد . . . از راست وچپش . واين عبارت مانند آيهء مباركه است كه مىفرمايد :
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 161
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص١٦١