تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
برحذر باش ، وبدان كه خداوند هرگاه خير بنده‌اى را بخواهد ، ناپسندى را از أو دور وتوفيق أطاعت خود را برايش فرآهم مىآورد ، هرگاه براي بنده‌اى خواستار شرّ گردد ، أو را فريفتهء دنيا مىكند وآخرت را از ياد أو مىبرد وميدان آرزوهاى أو را گسترش مىدهد واز آنچه به صلاح اوست باز مىدارد . نامهء تو ، به من رسيد ، تو را چنان يافتم كه مقصود خود را به صراحت بازگو نمىكنى وچيزى را غير از گم شده‌ات مىجويى ، ودر اشتباهى كوركورانه وسرگردانى گمراهى به سر مىبرى وبه چيزى غير از برهان ودليل دست مىيازى وبه ضعيف‌ترين شبهات پناه مىبرى . امّا درخواست شركت تو در أمور وواگذارى سرزمين شام به تو ، اگر من امروز اين كار را مىكردم ديروز ( تا به حال ) اين كار را كرده بودم . اما اين كه گفتى : عمر ، تو را والى شام كرده است ، كساني را كه همتايش ( أبو بكر ) ولايت داده بود ، عمر عزل كرد ، وهمچنين كساني را كه عمر به فرماندارى تعيين كرده بود ، عثمان بركنار ساخت ، هيچ رهبرى براي مردم تعيين نشده است ، مگر آنكه صلاح امّت را در نظر بگيرد ، چه براي رهبران قبل از أو آن مصلحت روشن بوده ويا از نظر آنها مخفى مانده باشد ، وهر كارى ، كار ديگرى را در پى دارد ، وهر زمامدارى نظر وانديشهء خاصّى دارد . ( 63571 - 63548 ) آن گاه مىرسد به عبارت سبحان ا . . . تا آخر نامه . اين بخش از نامه دو مطلب را شامل است : اوّل : تعجّب از زيادى دلبستگى معاوية به خواسته‌هايى كه خود به وجود آورندهء آنهاست وانحراف أو از رفتن به جانب حق ، به دليل پيروى از هوا وهوس . توضيح آن كه در هر زماني ، معاوية شبهه‌اى ايجاد ونظر تازه‌اى القا مىكرد ، تا بدان وسيله يارانش را گمراه سازد ودر ذهن آنها بيندازد كه علي ( ع ) براي رهبرى شايستگى ندارد ، يك بار مىگفت : أو قاتل عثمان است ، ويك مرتبه وانمود