نظير سخن بعضي از حكما كه گفتهاند : براستى كه ما بين أو وآدم جز پدرى مرده وجود ندارد ، نسبت أصولي با مرگ دارد .
بخش دوم
أَمَّا بَعْدُ - فَإِنَّ فِيمَا تَبَيَّنْتُ مِنْ إِدْبَارِ الدُّنْيَا عَنِّي - وَجُمُوحِ الدَّهْرِ عَلَيَّ وَإِقْبَالِ الْآخِرَةِ إِلَيَّ - مَا يَزَعُنِي عَنْ ذِكْرِ مَنْ سِوَايَ - وَالِاهْتِمَامِ بِمَا وَرَائِي - غَيْرَ أَنِّي حَيْثُ تَفَرَّدَ بِي دُونَ هُمُومِ النَّاسِ هَمُّ نَفْسِي - فَصَدَفَنِي رَأْيِي وَصَرَفَنِي عَنْ هَوَايَ - وَصَرَّحَ لِي مَحْضُ أَمْرِي - فَأَفْضَى بِي إِلَى جِدٍّ لَا يَكُونُ فِيهِ لَعِبٌ - وَصِدْقٍ لَا يَشُوبُهُ كَذِبٌ وَوَجَدْتُكَ بَعْضِي - بَلْ وَجَدْتُكَ كُلِّي - حَتَّى كَأَنَّ شَيْئاً لَوْ أَصَابَكَ أَصَابَنِي - وَكَأَنَّ الْمَوْتَ لَوْ أَتَاكَ أَتَانِي - فَعَنَانِي مِنْ أَمْرِكَ مَا يَعْنِينِي مِنْ أَمْرِ نَفْسِي - فَكَتَبْتُ إِلَيْكَ كِتَابِي هَذَا - مُسْتَظْهِراً بِهِ إِنْ أَنَا بَقِيتُ لَكَ أَوْ فَنِيتُ ( 60184 - 60087 )
[ لغات ]
( جمح الفرس ) : وقتي كه أسب بر صاحبش غلبه كند وأو قادر بر رام كردنش نباشد .
( يزغني ) : باز مىدارد مرا ( محض ) : خالص .
( افضى ) : پايان يافت .
( شوب ) : آميختگى ودرهم شدن .
[ ترجمه ]
« امّا بعد ، در آنچه از پشت كردن دنيا از من ، وسركشى روزگار بر من ، ورو آوردن آخرت به من ، آشكار شد مرا از ياد جز خودم واهميت دادن بدانچه در پشت سر من است باز مىدارد ، ولى چون غم خودم نه غم ديگران به خودم منحصر شد ، پس انديشهام با من همسو شد ومرا از آرزو وخواهش نفسم بازداشت وحقيقت كار مرا بر من آشكار ساخته ، ومرا به كوششى كه بازيچه نيست وراستيى كه آميخته به دروغ نيست واداشت . [ با اين همه ] تو را پارهاى از تن خود يافتم ، بلكه تمام وجود خود احساس كردم ، بطورى كه اگر مصيبتى به تو رو آورد مثل اين است كه به من رو آورده است ، واگر مرگ گريبان تو را بگيرد گويا گريبان مرا گرفته است ، ومن غم كار تو را همچون غم كار خود مىخورم .