[ ترجمه ]
« از پدرى در آستانه مرگ ، به ناهموارى زمان معترف ، پشت كرده به عمر ، تسليم روزگار ، بدبين به دنيا ، ساكن خانههاى مردگان وآن كه فردا از آن خانهها كوچ مىكند ، به فرزندش كه آرزومند چيزى است كه نمىرسد ، روندهء راه نابود شدگان ، هدف بيماريها وگروگان روزگار ومحل آماج مصيبتها وغمها وبندهء دنيا وسوداگر غرور وبدهكار نابوديها ، گرفتار مرگ وهم قسم رنجها وهمدم غمها ونشان ( تير ) آفتها وزمين خوردهء خواهشهاى نفساني وجانشينان مردگان » .
[ شرح ]
( 60024 - 60009 ) در اين بخش كه به منزلهء عنوان وصيّت است ، آن بزرگوار براي خود ، هفت ويژگى وبراي فرزندش چهارده تا در زمينهء دل نبستن بر دنيا بيان فرموده وويژگيهاى فرزندش را دو چندان آورده است ، زيرا هدف ، وصيّت ونصيحت اوست :
( 60027 - 60025 )
اوّل : من الفان ،
اين لفظ به صورت مجاز از باب تسميه شيء به اسم نتيجة آن ، به كار رفته است اسم منقوص الفاني را به جهت رعايت قرينه كلمه دوّم للزّمان با حذف ياى الفان وقف كرده است . واين عمل جايز است .
( 60029 - 60028 )
دوّم : المقرّ للزّمان :
يعنى بر اثر زور وجبر ، اقرار به ناتوانى خود در دست دگرگونيهاى آن دارد ، گويى روزگار را دشمنى پر قدرت فرض كرده است كه هماوردان به قدرت أو اعتراف مىكنند .
( 60031 - 60030 )
سوّم : « المدبر العمر »
از آن جهت كه عمر آن بزرگوار قريب به شصت سال بود .
( 60033 - 60032 )
چهارم : المستسلم للدّهر
كه اين عبارت شيواتر از المقرّ للزّمان است .
پنجم : « الذّام للدّنيا »
چه پيوسته آن حضرت از دنيا بيزار بوده وبا بيان زشتيهايش از آن دورى مىجسته است .
( 60036 - 60034 )
ششم : السّاكن مساكن الموتى
معنى اين عبارت ترغيب به دورى از اعتماد ودلبستگى به دنيا وماندن در آنست به وسيلهء يادآورى اين مطلب كه دنيا