تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 4

مساهمون:

ص٤
[ استعاره است براي اين كه أو هدف تيرهاى شدايد است . ] ( 60062 - 60060 )

ششم : وعبد الدّنيا

لفظ عبد مستعار است ، زيرا كه طالب دنيا در حقيقت مطيع دنيا وكارگزار اوست ، همچنان كه بنده ، فرمانبردار وكارگر مولاي خويش است . ( 60065 - 60063 )

هفتم : وتاجر الغرور

يعنى تجارت أو براي دنيا ، فريب وغفلت از كسب وكار حقيقي وجاودانه است . وكلمه تاجر استعاره از انسان است ، به دليل صرف مال وفعاليّت خود در راه شرّ دنيا به گمان اين كه آنها همه خواستهاى مفيدند . ( 60068 - 60066 )

هشتم : وغريم المنايا

لفظ غريم كناية از انسان است به اعتبار اين كه هر فرد بشر همچون مسافري است واجل در پى أو بمانند طلبكارى در پى بدهكار خود است . ( 60071 - 60069 ) نهم : لفظ أسير را استعاره آورده است به لحاظ تسليم بودن أو به مرگ وخلاصي نداشتن از آن . ( 60074 - 60072 )

دهم : وحليف الهموم :

همدم غمهاست . ( 60077 - 60075 )

يازدهم : وقرين الأحزان ،

ألفاظ حليف وقرين را استعاره آورده است به اعتبار انفكاك ناپذيرى أو از غم واندوهها همان طورى كه دو هم‌پيمان از يكديگر جدا نمىشوند . ( 60080 - 60078 )

دوازدهم : ونصب الآفات ،

مثل ورميّة المصائب ، است . يعنى در معرض آفتهاست . ( 60083 - 60081 )

سيزدهم : وصريع الشهوات ،

كلمه صريع استعاره آورده شده است به جهت مغلوب ومقهور بودن أو در دست هواي نفس همچون قتيل به معناى مقتول . ( 60086 - 60084 )

چهاردهم : وخليفة الأموات ،

در اين عبارت با يادآورى مرگ ايجاد نفرت از دنيا مىفرمايد ، زيرا كه جانشين مردگان در معرض پيوستن به آنهاست ،