تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
توجه داده است كه صغراى آن را ذكر كرده وكبراى مقدّر آن نيز چنين است : وهر چه معادل پيوند با خردمند باشد سزاوار است به آن تمايل پيدا كنى وآن را انجام دهى ، وبريدن از نادان به لحاظ منفعتى كه دارد معادل پيوند با خردمند است ، وسودمندى بريدن از نادان همسنگ با زيانى است كه در رفاقت با أو وجود دارد . ( 62721 - 62718 ) بيست ودوم : أو را توجّه داده است كه بايد از روزگار بر حذر باشد ودگرگونيهاى آن را همواره مد نظر گيرد وپيش از رويدادها با اعمال شايستهء خود ، آماده باشد . لفظ خيانت را به لحاظ دگرگونى آن ، آن هم به هنگام غفلت وايمنى واعتماد بدان ، استعاره آورده است ، زيرا دنيا در چنين شرايطى همچون دوست خيانتكار است . اين جمله صغراى قياس مضمرى است كه كبراى مقدّر آن چنين مىشود : وهر كه روزگار به وى خيانت كند ، سزاوار است كه از آن برحذر باشد . ودر سخنان حكمت آميز آمده است : هر كس روزگار را أيمن پندارد ، مرز خطرناكى را ناديده گرفته است . ( 62725 - 62722 ) بيست وسوّم : با اين بيان خود : « هر كه روزگار را بزرگ ومهمّ پندارد ، روزگار أو را خوار گرداند » . أو را توجّه داده است كه نبايد زمانه را مهمّ شمرد ، مقصود آن بزرگوار روزگار تنها نيست ، بلكه از آن رو كه روزگار شامل خوبيها ولذّتهاى دنيايى است وبه وسيلهء تندرستى وجوانى وامنيّت ونظاير اينها انسان را آماده براي خوشگذرانى مىسازد ، در نتيجة انسان آن را بزرگ ومهمّ مىشمارد ، در چنين شرايطى عرفا مىگويند روزگار خوش وزمان مهمّى بود . امّا لازمهء چنين تصوّرى ، خوار شمردن صاحب چنان پندارى است ، از آن روست كه بزرگ شمردن روزگار باعث دل بستن بدان وسرگرم شدن به لذّتهاى دنيوي مىشود ودر نتيجة به خاطر دلبستگى بدان از آمادگى براي آخرت غافل مىگردد . آن گاه روزگار به اقتضاى طبيعتش أو را فريب مىدهد وبين أو با آنچه از ثروت ومقام وافرادى كه
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 99 | ابن ميثم البحراني / محمدى مقدم