تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 893

مساهمون:

ص٨٩٣
هامش
- بدترين جامهء خويش را به تن كرده بود وناشناس شده بود كه كنيزانش به دور وى بودند وچون درآمد ، بنشست . گويد : عبيد اللّه بن زياد گفت : « اين زن نشسته كيست ؟ » اما أو سخن نكرد . عبيد اللّه سخن خويش را سه‌بار گفت وهر بار زينب خاموش ماند . عاقبت يكى از كنيزانش گفت : « اين ، زينب ، دختر فاطمه است . » گويد : عبيد اللّه بدو گفت : « حمد خدايى را كه رسواتان كرد وبه كشتن داد وقصهء شما را تكذيب كرد . » زينب گفت : « حمد خداى را كه به خلاف گفتهء تو ، ما را به محمد حرمت بخشيد وبه كمال پاكى رساند . فاسق است كه رسوا مىشود وبدكار است كه تكذيبش مىكنند . » گفت : « كار خدا را با خاندانت چگونه ديدى ؟ » گفت : « كشته‌شدنشان به قلم رفته بود وبه آرامگاه خويش رفتند . خدا تو را با آن‌ها فرآهم مىكند تا در پيشگاه وى حجت گوييد واز أو داورى خواهيد . » گويد : ابن زياد خشم آورد وبه هيجان آمد . گويد : عمرو بن حريث بدو گفت : « خدا أمير را قرين صلاح بدارد . زن است . مگر مىشود زن را به سخنى كه مىگويد ، مؤاخذه كرد ؟ زن را به سخن مؤاخذه نمىكنند وبه خطا ، ملامت نمىكنند . » ابن زياد گفت : « خدا دل مرا از سرانجام طغيانگرت وياغيان سركش خاندانت خنك كرد . » گويد : زينب بگريست وگفت : « قسم به دينم ، سالخورده‌ام را كشتى وكسانم را نابود كردى . شاخه‌ام را بريدى وريشه‌ام را برآوردى . اگر اين دلت را خنك مىكند ، خنك‌دل شدى . » عبيد اللّه گفت : « دليرى يعنى اين . قسم به دينم ، پدرت سخندان ودلير بود . » گفت : « زن را با دليرى چه كار ، مرا فراغت دليرى نيست . اين غم خاطر است كه مىگويم . » مجالد بن سعيد گويد : وقتي عبيد اللّه بن زياد در علي بن حسين نگريست ، نگهبانى را گفت : « ببين اين به چيزى كه مردان مىرسند ، رسيده است ؟ » گويد : جامهء أو را پس زد وگفت : « آرى . » گفت : « ببريد وگردنش را بزنيد . » علي بن حسين به أو گفت : « اگر ميان تو واين زنان قرابتي هست ، يكى را با آن‌ها بفرست كه محافظشان باشد . » ابن زياد بدو گفت : « خودت . » وأو را همراهشان فرستاد . در روايت ديگر از حميد بن مسلم هست كه گويد : پيش ابن زياد ايستاده بودم كه علي بن حسين را از پيش وى گذراندند وبه أو گفت : « نامت چيست ؟ » گفت : « علي بن حسين . » گفت : « مگر خدا علي بن حسين را نكشت ؟ » -
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 893 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية