هامش
- سيّد سجاد عليه السّلام فرمود : « چگونه جزع نكنم وچگونه بر اين مصايب شكيبا توانم بود حال آنكه مىبينم پدر خود وسيّد خود وبرادران خود وأعمام خود وعمزادگان خود وأهل وعشيرت خود را در اين بيابان بىپهنا ، در خون آغشته ، عريان تن وبىكفن وهيچكس بر ايشان مهربان ونگران نمىشود ؟ چنان دانند كه أسيران ديلم وخزرند . »
دلدارى حضرت زينب به زين العابدين عليهما السّلام
زينب گفت : از آنچه نگران باشى ، دلگران مباش وجزع مكن . سوگند به خداى كه اين عهد ، رسول خداى با جدّ تو وپدر تو وعمّ تو استوار فرمود . همانا خداوند در اين امّت از جماعتى پيمان بستند وايشان را فراعنه ارض نمىشناسند ؛ لكن در نزد أهل آسمانها وفرشتگان معروفند وايشانند كه اين اعضاى مقطعه را فرآهم مىآورند ومىپوشانند اين جسدهاى خونآلود را ودر ارض طف بر قبر پدرت سيّد الشهدا علامتي نصب مىشود كه در كرور ليالي وأيام ( 1 ) ، محو ومطموس ( 2 ) نخواهد گشت وچند كه سلاطين كفره وعتات ( 3 ) ضلالت در انطماس واندراس آن رنج برند ، وآثار وعلامات آن متظاهر خواهد شد وعلو منزلت ومكانت آن بالا خواهد گرفت .
چون زينب سخن به پايان آورد ، سيّد سجاد فرمود : « اين خبر كه آورد واين حديث كه گفت ؟ »
زينب عرض كرد : « به روايت امّ أيمن يك روز رسول خدا به خانهء فاطمه عليهما السّلام آمد وأو از براي پدر ، حريره ( 4 ) حاضر ساخت وعلي عليه السّلام طبقى از خرما بياورد وامّ أيمن قدحى از شير وزبد پيش كشيد . چون رسول خدا وأهل بيت از اكل حريره وشرب شير وخوردن تمر وزبد بپرداختند ، پيغمبر را از ديدار أهل بيت وترتيب اين مجلس سروري در خاطر آمد . پس لختى به جانب آسمان نگريست . آنگاه به سجده در رفت وسخت بگريست . أهل بيت همگان محزون شدند على وفاطمه عرض كردند : « يا رسول اللّه ! خداوند چشمهاى تو را نگرياند . اين گريه چيست كه دلهاى ما را پاره كرد ؟ »
پيغمبر فرمود : « اى برادر من ! به ديدار شما چندان شاد شدم كه هيچگاه چنين شادى نديدم وخداى را به اين نعمت سپاس گذاشتم .
ناگاه جبرئيل در رسيد وگفت : خداوند مىفرمايد : اى محمّد ! من سرور تو را به ديدار برادرت ودخترت وفرزندانت بدانستم ونعمت را بر تو تمام كردم . ايشان وفرزندان ايشان ودوستان وشيعيان ايشان اندر بهشت با تو خواهند بود ؛ لكن مىكشند ايشان را در دار دنيا ، جماعتى كه خويش را از امّت تو مىپندارند وحال آنكه از تو واز خداى تو برى وبيگانهاند .
آنگاه جبرئيل گفت : اى محمّد ! بعد از تو ، برادر تو مغلوب دشمنان تو شود . پس أو را شر خلق واشقاى بريه ، نظير عاقر ناقة ( 5 ) در بلدي كه دار هجرت أو است ، أو را شهيد كند .
پس اشاره كرد به سوى حسين عليه السّلام وگفت : أو را وجماعتى از أولاد أو را وأهل بيت أو را وبزرگان امّت أو را در ارض كربلا شهيد خواهند كرد ولشكر كفر ايشان را در پره خواهند افكند . ارض متزعزع ( 6 ) خواهد شد وجبال متزلزل خواهد گشت ودرياها به أمواج اصطفاق ( 7 ) خواهند انگيخت وآسمانها -