هامش
- اندك است . »
راقم حروف مىگويد : « در اين حديث مبارك ، از شهادت امام حسن مجتبى سلام اللّه عليه كلامي مذكور نيست . تواند بود از نظر امّ أيمن رفته باشد . البتة آن نيز مشكل مىنمايد . چه حضرت زينب به عرض أمير مؤمنان صلوات اللّه عليهم برسانيد وبه شرف تصديق آن حضرت رسيد . پس مىشايد از قلم كتّاب ساقط شده باشد ويا چون شهادت حضرت مجتبى بهطور وضوح نبوده است ، أشارت نفرمودهاند وبه همان شهادت أمير مؤمنان وامام حسين عليهما السّلام كه از روى عناد وشقاق وتغلب ظاهري وباطني بود ، اكتفا شده است . »
واز اين پيش در كتاب أحوال حضرت امام زين العابدين سلام اللّه عليه بعضي تحقيقات براي اين حديث شد به أعادت حاجت نمىرود وان شاء اللّه تعالى از اين پس در اين كتاب نيز در مقام خود به پارهاى إشارات اقدام مىرود بمنّه وحسن توفيقه .
وهم از اين حديث باز نموده آيد كه يك سبب عمده وعلت تامهء شهادت ايشان براي احياى دين مبين ونشر فضايل ايشان وكسب فوائد شيعيان ايشان از زيارة ايشان وأمثال آن است ونيز باز مىنمايد كه حضرت صديقه صغرى زينب خاتون سلام اللّه عليها را مقامي ورتبتى است كه جز أصحاب عصمت را نزيبد . چه خود امام عليه السّلام مىفرمايد كه از علوم واسرار مخزونه است ( 4 ) .
( 1 ) . طف ( به فتح طاء مهمله وتشديد فا ) : ساحل بحر وجانب بيابان است وچون اين زمين كه امام عليه السّلام در آن جا شهادت يافت ، در ساحل فرات وطرف وادى مىباشد ، طف ناميده شده است ( حاشيهء أصل ) .
( 2 ) . مغرس : كشتگاه . منظور ، زادگاه است .
( 3 ) . ضرب آباط إبل كناية از شتاب وعجله است ؛ زيرا آن كس كه در شتاب باشد ، يكسره پاى بر پهلوى شتر مىزند كه تندتر بدود . البتة چون مردم عربستان شتر سوار مىشوند ، چنين فرمودهاند .
( 4 ) . [ قريب به مضمون اين خبر در ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السّلام ، 2 / 290 - 301 ، تكرار شده است ] .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السّلام ، 1 / 258 - 272
ابن قولويه در كتاب كامل سند به سيّد سجاد عليه السّلام مىرساند كه فرمود : « در يوم طف ، چون أبواب دواهي ومصايب فراز گشت ، پدر را كشته ودر خاك وخون آغشته ديدم . فرزندان أو را وبرادران وأعمام خود را مقتول نگريستم وزنان وخواهران را مانند أسيران روم وترك نظاره كردم . سخت بر من گران آمد وسينهء من تنگى گرفت وهمى خواست جان از تن من پرواز كند . عمهء من زينب ، چون مرا بدينگونه ديدار كرد .
فقالت : ما لي أراك تجود بنفسك ؟ يا بقيّة جدّي وأبي وإخوتي ! فقلت : وكيف لا أجزع وأهلع وقد أرى سيّدي وإخوتي وعمومتي وولد عمّي وأهلي مضرّجين بدمائهم ، مرمّلين بالعراء ، مسلّبين لا يكفّنون ولا يوارون ولا يعرج عليهم أحد ولا يقربهم بشبر ؟ ! كأنّهم أهل بيت من الدّيلم والخزر .
زينب به سيّد سجاد گفت : « اى يادگار جدّ من وپدر من وبرادران من ! اين چيست كه مىنگرم ؟ همى خواهى جان به جهان ديگر تحويل داد . » -