تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 748

مساهمون:

ص٧٤٨
هامش
- ما بين اين دو خبر دقتى كرده‌اند وگفته‌اند : « ممكن است كه براي صحت جمع ما بين اين دو خبر چنان گوييم كه آن جماعت خبيث دو مرتبه به آن اراده رفتند . دفعه اوّل ميسر شد ودفعه ثاني ميسر نشد . چه شير مانع شد . » وهم در بحار الأنوار در حديثي طويل مىگويد : « آن شير هر شب بيامدى وبر آن كشتگان ناله وندبه كردى وچون روشنى روز نمودار مىشد ، به منزل خود مراجعت مىگرفت ؛ إلى آخر الخبر . مع ذلك دقت نظر لازم است ، ونيز اگر در آن روز آن بدن مبارك را آن‌گونه در سم ستور سحق كرده بودند ، ديگر آهنگ ساربان وديگران را چه مقام بودى ؟ » وممكن است مقصود از تاختن أسب آن باشد كه رعايت حشمت آن حضرت را نمىكردند وحضرتش را به مرد ومركب در مىسپردند واز آن جمله بر آن حضرت زحمت مىآوردند . ديگر آن كه در أغلب اخبار وارد است ، بعد از شهادت آن حضرت خيام مباركه را آتش زدند . چگونه فضّه خاتون گويد : « صداى زينب سلام اللّه عليها را از ميان خيام بشنيدم ؟ » ونيز چنان‌كه از كتب مقاتل مىرسد ، در هنگام شهادت حضرت سيّد الشهدا جز حضرت زينب سلام اللّه عليهما كسى به قتلگاه نيامد وبه هر صورت توافق اين اخبار بىاشكال نيست . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السّلام ، 1 / 234 - 238 وديگر حكايت آن شير است كه به اجازهء حضرت زينب سلام اللّه عليها ، فضّه خاتون برفت وأو را به حراست جسد امام شهيد بياورد واين داستان در أصول كافى مسطور است واز اين پيش در اين كتاب ذكر شد . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السّلام ، 2 / 537 واين‌كه در بعضي از روايات وارد است كه : چون خواستند أسب بر بدن آن حضرت بتازند ، فضّه از زينب رخصت يافت وبه جانب بيشه شتافت وشيرى را آگهى داد تا بيامد ودر كنار جسد مبارك بخفت ولشكر را از تاختن أسب دافع ومانع آمد . ظاهر آن است كه چون آن حضرت بايد جمع مصائب وآلام را ادراك فرمايد ، نيز أسب بر بدن مباركش تاخته‌اند . أحاديث واخبار نيز دال بر اين مطلب است ؛ واللّه اعلم . سپهر ، ناسخ التواريخ سيّد الشهدا عليه السّلام ، 3 / 35 واز أصول كافى استفاده مىشود كه فضّه روز عاشورا در كربلا بود . وقتي كه لشكر كفر اراده كردند أسب بر أجساد طاهره بتازند ، فضّه خاتون از حضرت زينب استيذان نمود كه شيرى را كه در آن سرزمين است ، به مددكارى بخواهد . فضّه رفت وبه آن شير گفت وآن شير به قتلگاه آمد . ابن سعد گفت : فتنة لا تثيروها ، انصرفوا . خراساني ، منتخب التواريخ ، / 69 دهم : قصه ، شير وفضّه است كه ثقة الاسلام كلينى در روضهء كافى روايت كرده ودر بحار وديگر كتب مقاتل مسطور است وعبارت كتاب أنوار الشهادة به اين تفصيل است كه چون خواسته‌اند بر أبدان طيبه أسب بتازند ، اين خبر وحشت اثر را حضرت زينب بشنيد ، سخت پريشان گشت وسر به آسمان بركشيد وعرض كرد : « بار خدايا ! بنى اميّه برادر مرا با لب تشنه بكشته‌اند وسر مباركش را بر سر نيزه كردند وبدنش را برهنه در آفتاب گرم افكندند وهنوز از بدن مجروح أو دست برنمىدارند ، وهمى خواهند أسب بر -