هامش
- چاره نمايد ؟ »
فضّهء خادمه چون اين اضطراب وگريه سيّده خود زينب را بديد ، پيش دويد وعرض كرد : « اى سيّدهء من ! سفينة مولاي پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله ، چون كشتى أو درهم شكست وخويشتن را به جزيره باز رسانيد ، شيرى ظاهر شد وأو را برداشت وبر پشت خويش سوار كرد وبه آبادانى رساند ، اگر أجازت فرمايى بروم ودر اين بيابان ، شيرى هست ، أو را خبر كنم كه بنى اميّه را اين آهنگ است . »
زينب خاتون سلام اللّه عليها أو را رخصت فرمود . فضّه به سوى صحرا برفت . ناگاه شيرى به نظرش درآمد . گفت : « يا أبا الحارث ! أتدري ما يريدون أن يعملوا غدا بأبي عبد اللّه ؟ »
« اى أبو الحارث ! هيچ مىدانى كه مردم بنى اميّه به چه انديشه هستند كه فردا با أبو عبد اللّه بهپا برند ؟ »
آن شير سر برآورد واز انديشه آن گروه سؤال كرد . فضّه خاتون فرمود : « مىخواهند بر بدن مباركش أسب بتازند . »
شير را آب در چشم بگشت وسر بر زمين برزد ، وبا فضّه أشارت كرد كه : « به جانب قتلگاه روى كن تا از دنبالت راهسپار شوم . »
فضّه خاتون مىفرمايد : چون به خيام حرم نزديك شدم ، صداى گريه وناله زينب را بشنيدم . عرض كردم : « اى سيّدهء من ! اگرچه حق دارى ، اما از چه اين گريه واضطراب كنى ؟ چه من شير را بياوردم . »
زينب سلام اللّه عليها هر دو دست مبارك بر فرق خويش بزد وفرمود : « اى فضّه ! دير رسيدى . همانا بنى اميّه أسب بر بدن برادرم براندند واعضا وجوارح شريفش درهم كوفتند وپايمال سم ستوران ساختند . »
پس آن شير بيامد ودستهاى خود را بر بالاى جسد مطهر امام عليه السّلام حمايل كرد . چون سواران بيامدند ونظر ايشان بر آن شير افتاد ، جرأت آن جسارت نكردند . پسر سعد ملعون گفت : « اين فتنه را آشكار مسازيد كه أسباب مزيد اعتقاد دوستان حسين مىشود وپراكنده شويد ! »
پس متفرق شدند .
راقم حروف گويد : در اين خبر بىنظر نشايد بود . چه أولا از زيارة مفجعه واخبار معتبره چنان برمىآيد كه آن جماعت شقاوت آيت به اين جسارت مبادرت كردهاند ، وأسب بر بدن مباركش تاختهاند .
ديگر اين كه اگر شيرى حاضر بودى ووجودش به حراست به كار افتادى ، چگونه جناب زينب خاتون سلام اللّه عليها خود ابتدأ نفرمودى وفضّه خاتون يادآورد شدى ؟
واگر عرض كردى وآوردند ، از چه بايد چنين كرامتي بزرگ در محل خود كارگر نيفتد ووقتي برسد كه كار از كار بگذشته باشد .
ديگر اينكه ، اگر شيرى هم بيامدى كه عبارت از نوع همين حيوان مفترس است ، چگونه توانستى آن گروه شقاوتپژوه را كه هريك چون شيرى دژآهنگ وپلنگى تيزچنگ بودند وبا چون امام حسين وعباس وعلى أكبر وشجعان أصحاب آن حضرت عليه السّلام جنگجوى مىشدند ، مانع ودافع شدى .
ونيز اگر بيامد ودست حمايل كرد وآن جماعت را از انديشهء آن جسارت بازداشت ، پس اخبار أغلب كتب معتبره وورود كلمات زيارة مفجعه در وجود اين امر چيست ؟ اگرچه پاره از علماى اخبار براي جمع -