ثمّ انصرفوا وهو ينوء ويكبو ؛ قال : وحمل عليه في تلك الحال سنان بن أنس بن عمرو النّخعيّ فطعنه بالرّمح فوقع ، ثمّ قال لخولي بن يزيد الأصبحيّ : احتزّ رأسه ، فأراد أن يفعل ، فضعف فأرعد ، فقال له سنان بن أنس : فتّ اللّه عضديك ، وأبان يديك ! فنزل إليه فذبحه واحتزّ رأسه ، ثمّ دفع إلى خولي بن يزيد ، وقد ضرب قبل ذلك بالسّيوف . « 1 »
الطّبري ، التّاريخ ، 5 / 451 - 453
هامش
( 1 ) - حجاج بن عبد اللّه بن عمّار گويد : عبد اللّه بن عمار را از اينكه در اثناى كشته شدن حسين حضور داشته بود ، ملامت كردند كه گفت : « مرا بر بني هاشم منتى هست . »
گفتم : « منت تو بر آنها چيست ؟ »
گفت : « با نيزه به حسين حمله بردم ونزديك أو رسيدم . به خدا اگر خواسته بودم ، فرو كرده بودم . اما باز آمدم ؛ نه چندان دور وبا خويش گفتم : چرا منش بكشم . ديگرى أو را مىكشد . »
گويد : آنگاه پيادگان از راست وچپ به وى حمله بردند وأو به راستىها حمله برد تا پراكنده شدند وبه چپىها نيز تا پراكنده شدند . پوشش خز به تنش بود وعمامه داشت .
گويد : به خدا هرگز شكستهاى را نديده بودم كه فرزند وكسان ويارانش كشته شده باشند وچون أو محكمدل وآرامخاطر باشد ودلير بر پيشروى . به خدا پيش از أو وپس از أو كسى را همانندش نديدم .
وقتي حمله مىبرد ، پيادگان از راست وچپ أو چون بزغالگان از حمله گرگ ، فرارى مىشدند .
گويد : به خدا در اين حال بود كه زينب ، دختر فاطمه به طرف وى آمد ؛ گويى گوشوارش را مىبينم كه ما بين گوشها وشانهاش در حركت بود ومىگفت : « كاش آسمان به زمين مىافتاد ! »
در اين وقت عمر بن سعد نزديك حسين رسيد . زينب بدو گفت : « اى عمر ، پسر سعد ! أبو عبد اللّه را مىكشند وتو نگاه مىكنى ! »
گويد : گويى اشكهاى عمر را مىبينم كه بر دوگونه وريشش روان بود .
گويد : « وروى از زينب بگردانيد . »
حميد بن مسلم گويد : حسين جبهء خزى به تن داشت وعمامه به سر ، وبا وسمه خضاب كرده بود .
گويد : پيش از آنكه كشته شود ، شنيدمش كه مىگفت . در آن حال پياده مىجنگيد ؛ چون يكهسوارى دلير از تير احتراز مىكرد . جاى حمله را مىجست . به سواران حمله مىبرد ومىگفت : « براي كشتن من شتاب داريد . به خدا پس از من از بندگان خدا كس را نخواهيد كشت كه خداى از كشتن وى بيش از كشتن من بر شما خشم آرد . به خدا اميدوارم خدا وهن شما را مايهء حرمت من كند وبه ترتيبي كه ندانيد ، انتقام مرا از شما بگيرد . به خدا اگر مرا بكشيد ، خدايتان به جان هم اندازد وخونهايتان را بريزد . وبه اين بس نكند وعذاب دردناكتان را دو برابر كند . »
گويد : مدتي دراز از روز ببود كه اگر كسان مىخواستند بكشندش ، كشته بودند ؛ اما هر كس به ديگرى وامىگذاشت وهر گروهى مىخواست گروه ديگر مرتكب كشتن أو شده باشد . -