تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 614

مساهمون:

ص٦١٤
ودعا بولده الرّضيع يودّعه ، فأتته زينب بابنه عبد اللّه وأمّه الرّباب ، فأجلسه في حجره يقبّله ، ويقول : بعدا لهؤلاء القوم إذا كان جدّك المصطفى خصمهم ، ثمّ أتى به نحو القوم يطلب له الماء ، فرماه حرملة بن كاهل الأسديّ بسهم فذبحه . « 1 » المقرّم ، مقتل الحسين عليه السّلام ، / 341 - 342 إنّ الإمام الحسين عليه السّلام حينما أراد الخروج إلى القوم ، أمر عياله بالسّكوت ، وودّعهم ،
هامش
-أحرقوا قلب والديه عليه * ورموه بذلّة وانتقام فاللّه يحكم بيننا وبينهم * لدى الحشر عند فصل الخصام[ . . . ] وبه روايتي كه از شعبى مروى است ، چون حسين عليه السّلام آن طفل را نزد زنان بياورد ، گاهى كه به خون مخضب بود وامام عليه السّلام مىگريست . چون زنان صداى گريه آن حضرت را بشنيدند ، به خدمتش بشتافتند وآن طفل را مرده بر سينهء مباركش بديدند وفرياد ناله‌وزارى برآوردند وامّ كلثوم طفل را بگرفت وبه سينه خود بچسباند وگلو بر گلويش بگذاشت وأشك ديده‌اش بر وى بريخت . آن‌گاه صدا بركشيد : « وا محمّداه ، وا عليّاه ، ماذا لقينا بعدكما من الأعداء ، وا لهفاه على طفل خضّب بدمائه ، وا أسفاه على رضيع فطم بسهام الأعداء ، وا حسرتاه على قريحة الجفن والأحشاء » . وبه روايت طبرسى اين طفل را عبد اللّه نام بود . وتحت روايت مفيد مسطور است كه چون آن طفل شهيد شد ، امام عليه السّلام روى به آسمان كرد وگفت : « خداوندا ! گواه‌باش بر اين قوم كه كشتند شبيه‌ترين خلق را به پيغمبر تو . » راقم حروف گويد : چنان مىنمايد كه در اين خبر ، پاره‌اى مطالب كه راجع به حضرت على أكبر است ، مخلوط شده باشد ؛ چنان كه چون بينندگان به هر دو بنگرند ، معلوم فرمايند . ونيز معلوم شد كه امّ كلثوم همان زينب كبرى است واين زينب دختر خود امام حسين عليه السّلام است ؛ چنان‌كه در كتب معتبره نيز أشارت رفته است كه آن حضرت را دخترى زينب نام بود واگر زينب وامّ كلثوم هر دو دختر فاطمه عليها السّلام حاضر بودند ، از چه نام هر دو را مذكور نداشته‌اند وزينب را در جملهء دخترهاى كوچك مسطور كرده‌اند ؛ واللّه اعلم . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السّلام ، 1 / 215 - 217 ( 1 ) - وهنگام آوردن زينب خونين‌جگر ، قنداقهء على أصغر را ، ودادن آن را به دست برادر ، مصيبتى است كه آفريده‌اى تصور آن را نتواند بنمايد . سيّد بن طاوس در لهوف مىفرمايد : « فتقدّم الحسين إلى باب الخيمة وقال لزينب : ناوليني ولدي الصّغير حتّى أودّعه ، فأخذه وأومى إليه ليقبّله فرماه حرملة بن كاهل بسهم فوقع في نحره فذبحه ، فقال لزينب : خذيه ؛ آيا در آن وقت كه حضرت به خواهرش زينب بفرمايد : بگير اين طفل را در حالي كه گوش تا گوش على دريده است . » عليا مخدره چه صبر وتحملى نمود كه روح از بدن أو مفارقت ننمود . محلاتى ، رياحين الشريعة ، 3 / 90 .