تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 613

مساهمون:

ص٦١٣
عطشا من غير ذنب أتاه إليكم . قال : فبينما هو يخاطبهم إذ رماه حرملة بن كاهل الأسديّ بسهم فذبحه في حجر الحسين عليه السّلام ، فتلقّى الحسين عليه السّلام دمه حتّى امتلأت كفّه ثمّ رمى به إلى السّماء . « 1 » البهبهاني ، الدّمعة السّاكبة ، 4 / 335
هامش
( 1 ) - ونيز در اسرار الشهادة از ملهوف ودر كتاب مهيج الأحزان مسطور است كه : چون حسين بن علي بن أبي طالب عليهما السّلام مصارع جوانان ومحبان خويش را نگران شد ، يكباره عزيمت بر آن نهاد كه به نفس مبارك به ميدان كارزار بتازد . پس ندا بركشيد وكلماتي بر زبان مبارك براند كه صداى زنان به عويل وناله بلند شد . پس به در خيمه بيامد وبه زينب فرمود : « كودك شيرخواره مرا به من بياور تا با وى وداع كنم . » زينب آن طفل را بياورد وبه روايتي زينب خاتون در خدمت برادر شد وآن طفل را بياورد وعرض كرد : « اى برادر ! اين كودك تو است كه سه روز است آب نخورده است . شربتى آب از اين گروه از بهرش طلب فرماى . » وبه روايت اوّل ، امام عليه السّلام آن طفل را گرفت تا ببوسد . حرملهء ملعون تيرى به سويش پرتاب كرد ؛ چنان كه به گلوى شريفش بنشست وآن طفل را ذبح كرد . امام عليه السّلام با خواهرش زينب فرمود : « بگير وى را . » آن‌گاه با هر دو كف مبارك در زير گلويش بداشت وچون از خون مملو مىشد ، آن خون را به آسمان افشان مىداشت ؛ إلى آخر الخبر . وبه روايت ثاني ، امام عليه السّلام طفل را بگرفت وبه ميان ميدان بيامد تا به پسر سعد رسيد وفرمود : « اى قوم ! شما كشتيد شيعيان مرا وأهل بيت مرا وعهد وبيعت مرا شكستيد . دست از من بداريد تا به حرم جدّ خود بازگردم ؛ يا شربت آبى به من دهيد . كسى با من نمانده است ، مگر زنان واطفالى كه نيزه وشمشيرى به كار نياورند . واي بر شما ! اين طفل شيرخواره را شربتى از آب دهيد . نمىبينيد چگونه از شدت عطش بر خود مىپيچد وأو را گناهى نيست . » آن حضرت در اين مكالمات بود كه ناگاه حرملهء ملعون تيرى به سوى امام پرّان كرد . آن تير بر گلوى مبارك آن طفل بيامد وگلويش را درهم شكافت وآن حضرت باز شد وآن طفل را به امّ كلثوم باز داد . وبه روايت أبى مخنف ، چون علي بن الحسين شهيد ، شد ، سيّد الشهدا روى به امّ كلثوم آورد وفرمود : « اى خواهر ! وصيت مىكنم تو را به پسر أصغر خودم . » چه ، أو طفلى صغير شش‌ماهه وبه قولي هشت‌ماهه بود ؛ إلى آخر الخبر . با اين خبر ، معلوم مىشود كه مكالمات آن حضرت در صدر وتحت اين خبر با جناب امّ كلثوم بوده است واگر در جايى زينب نوشته‌اند وبعد از آن به نام امّ كلثوم أشارت كرده‌اند ، از آن است كه از اين نام وكنيت يك تن را مقصود داشته‌اند . در كتاب نور العين مسطور است كه : « امّ كلثوم ، آن طفل را بر سينه گرفت وبگريست وديگران بگريستند ؛ حتى فرشتگان آسمان . » آن‌گاه امّ كلثوم عليها السّلام به خواندن اين ابيات پرداخت :لهف قلبي على الصّغير الظّامي * فطمته السّهام قبل الفطام غرغره بدمعه وهو طفل * لهف قلبي عليه في كلّ عام-