مهلا « 1 » لا تشمتي القوم بنا « 1 » ( 9 * ) . « 2 »
ابن طاوس ، اللّهوف ، / 89 - 90 - عنه : المجلسي ، البحار ، 44 / 391 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 242 ؛ البهبهاني ، الدّمعة السّاكبة ، 4 / 267 ؛ الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 262 ؛ القزويني ، تظلّم الزّهراء ، / 175 ؛ المازندراني ، معالي السّبطين ، 1 / 331 ؛ النّقدي ، زينب الكبرى ، / 100 - 101
هامش
( 1 - 1 ) [ الأعيان : ليس لك الويل يا أخيّة ، اسكتي رحمك اللّه ] .
( 2 ) - راوي گفت : حسين عليه السّلام كه ديد مردم حريصاند تا هرچه زودتر جنگ را شروع كنند واز رفتار وگفتارهاى پندآميز هر چه كمتر بهرهمند مىشوند ، به برادرش عباس فرمود : « اگر بتوانى امروز اينان را از جنگ منصرف كنى ، بكن شايد امشب را در پيشگاه الهى به نماز بايستيم كه خدا مىداند من نماز گزاردن وقرآن خواندن براي أو را دوست مىدارم . »
راوي گفت : عباس عليه السّلام خواستهء حضرت را پيشنهاد كرد . عمر بن سعد در پذيرفتن آن درنگ كرد عمرو بن حجّاج زبيدى گفت : « به خدا قسم اگر دشمن ما از ترك وديلم بود وچنين پيشنهادى مىكرد . ما مىپذيرفتيم تا چه رسد بر اينان كه أولاد پيغمبرند . »
پس از اين گفتار ، پيشنهاد را پذيرفتند .
راوي گفت : حسين عليه السّلام بر زمين نشست وبه خواب رفت . سپس بيدار شد وفرمود : « خواهرم ! [ زينب ] همين الآن جدّم محمّد وپدرم على ومادرم فاطمه وبرادرم حسن را به خواب ديدم كه همگى مىگفتند : اى حسين ! به همين زودى ( ودر بعضي از روايات ، فردا ) نزد ما خواهى آمد . »
راوي گفت : زينب كه اين سخن شنيد ، سيلى به صورت خود زد وصدا به گريه بلند كرد . حسين عليه السّلام به أو فرمود : « آرام بگير ودشمن را شماتت ما مكن . »
فهرى ، ترجمهء لهوف ، / 89 - 90
ابن أثير در تاريخ خود گويد : « چون عمر بن سعد بعد از عصر روز نهم مردم را برنشاند واين وقت امام حسين عليه السّلام در پيش روى سراپرده خود محتبيا بسيفه ( 1 ) نشسته ، ناگاه سر بر زانوى مبارك نهاده خوابگونهء أو را درربود وخواهرش زينب سلام اللّه عليها ضجّه مردم را بشنيد . به آن حضرت نزديك شد واز خواب بيدارش كرد . آن حضرت سر مبارك بلند كرد وفرمود : « رسول خداى صلّى اللّه عليه واله وسلم را در خواب بديدم . » فرمود : « إنّك تروح الينا » . زينب بر صورت خود لطمه بزد وفرمود : « يا ويلتاه . » امام عليه السّلام فرمود : « ليس لك الويل يا أخيّة اسكتي رحمك اللّه » ؛ براي تو ويل نشايد . ساكتباش اى خواهرك من ! خدايت رحمت كند . »
ودر تذكره سبط ابن جوزي مسطور است كه چون امام حسين عليه السّلام بدانست كه آن جماعت با وى مقاتلت مىورزند ، با أصحاب وأهل خويش فرمود منصرف واز وى متفرق شوند . ايشان بگريستند وگفتند : « قبّح اللّه العيش بعدك » وخواهرش زينب بنت علي عليه السّلام بشنيد وآن مكالمات مذكور در ميان رفت وقبول تسلّى نمىفرمود . آنگاه امام حسين عليه السّلام از نام آن زمين بپرسيد . عرض كردند : « كربلا است . »
إلى آخر الخبر . [ . . . ]
وديگر در اسرار الشهادة از ملهوف ونيز در بعضي كتب مسطور است كه : در آن هنگام كه در روز نهم -