رؤوسهما ، قال أبو صالح : فغدوت إليه من الغد كما كنت أغدو إليه كلّ يوم ، حتّى إذا كنت في الجزّارين لقيت النّاس يقولون : قتل أمير المؤمنين ! « 1 » قتل أمير المؤمنين عليه السّلام « 1 » ! « 2 »
هامش
( 1 - 1 ) [ لم يرد في البحار ] .
( 2 ) - ونيز فضل بن دكين از عثمان بن مغيرة حديث كند كه گفت : چون ماه رمضان شد ، أمير مؤمنان عليه السّلام يك شب نزد حسن عليه السّلام شام مىخورد ويك شب نزد حسين عليه السّلام ويك شب نزد عبد اللّه بن عباس ، وبيش از سه لقمه غذا نمىخورد . شبى از شبها سبب كمخوراكى را از آن حضرت پرسيدند . فرمود : « امر خدا ( ومرگ ) به سراغ من خواهد آمد ( مىخواهم در آن حال ) شكمم تهى وگرسنه باشد وبيش از يكى دو شب نمانده . »
ودر آخر همان شب ، أو را ضربت زدند .
توضيح - مترجم گويد : در پارهاى از نسخهها مانند آنچه شيخ حر عاملي رحمه اللّه در اثبات الهداة از اين كتاب نقل كند ، عبد اللّه بن جعفر به جاى عبد اللّه بن عباس ذكر شده وآن به صحت ودرستى نزديكتر است . چنانچه در فصل ( 63 ) از باب ( 3 ) اين كتاب نيز بيايد وعبد اللّه بن جعفر شوهر حضرت زينب سلام اللّه عليها وفرزند جعفر بن أبي طالب برادرزادهء علي عليه السّلام مىباشد .
ونيز إسماعيل بن زياد گويد : أمّ موسى خدمتكار ( وكلفت ) علي عليه السّلام كه در ضمن دايهء دخترش فاطمه نيز بود ، برايم حديث كرد وگفت : شنيدم علي عليه السّلام به دخترش امّ كلثوم مىفرمود : « دختركم ! چنين مىبينم كه مدت كمي با شما هستم ؟ »
عرض كرد : « چگونه پدر جان ! »
فرمود : « من رسول خدا صلّى اللّه عليه واله وسلّم را در خواب ديدم وأو ( در آن حال ) گرد وخاك از رويم پاك مىكرد ومىفرمود : يا علي ! تو را چيزى نيست . آنچه وظيفهات بود ، انجام دادهاى . »
امّ كلثوم گفت : « سه شب ( از اين خواب ) بيش نگذشت كه آن ضربت را به أو زدند . »
امّ كلثوم در آن مصيبت فرياد زد . حضرت فرمود : « دختركم ! فرياد نزن ؛ زيرا رسول خدا صلّى اللّه عليه واله وسلم را مىبينم كه به دست خود به من اشاره مىكند ومىفرمايد : يا علي ! نزد ما بيا كه آنچه در نزد ماست ، براي تو بهتر است . »
ونيز عمار دهني از أبى صالح حنفي حديث كند كه گفت : شنيدم علي عليه السّلام مىفرمود : پيغمبر صلّى اللّه عليه واله وسلم را در خواب ديدم وبه آن حضرت از رنجها ودشمنىهايى كه از امّتش به من رسيده بود ، شكايت بردم وگريستم . »
فرمود : « يا علي گريه مكن ! پس به سويى نظر افكند ومن نيز به آن سو متوجه شدم . دو مرد را ديدم كه كتهاى آنها بسته است وسنگهاى بزرگى را ديدم كه بر سر آن دو مىكوبند . »
أبو صالح ( راوي حديث ) گويد : « صبح فرداى آن روز مانند روزهاى ديگر به سوى خانهء آن حضرت رفتم . همين كه به بازار قصابها رسيدم ، ديدم مردم مىگويند : أمير المؤمنين عليه السّلام كشته شد ! أمير المؤمنين عليه السّلام كشته شد ! »
رسولي محلاتى ، ترجمه ارشاد ، 1 / 12 - 13