تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 589

مساهمون:

ص٥٨٩
الحلبيّ ، عن أبي بصير عن أبي عبد اللّه عليه السّلام مثل ذلك . « 1 »
هامش
( 1 ) - ( مواردى كه خداى عز وجل ورسولش بر أئمة عليهم السّلام ، يكى پس از ديگرى تصريح كرده‌اند ) : أبو بصير گويد : از امام صادق دربارهء قول خداى عز وجل « خدا را فرمان بريد وپيغمبر وكارداران خود را فرمان بريد - 59 نساء » پرسيدم . فرمود : « دربارهء علي بن أبي طالب وحسن وحسين عليهم السّلام نازل شده است ( زيرا در آن زمان همان سه نفر از أئمة حاضر بودند ) . » به حضرت عرض كردم : مردم مىگويند : « چرا نام على وخانواده‌اش در كتاب خداى عز وجل برده نشده است . » فرمود : به آنها بگو : آية نماز بر پيغمبر صلّى اللّه عليه واله وسلّم نازل شد وسه ركعتي وچهار ركعتي آن نام برده نشد تا اين‌كه پيغمبر صلّى اللّه عليه واله وسلّم خود براي مردم بيان كرد وآية زكات بر آن حضرت نازل شد ونام برده نشد كه زكات از هر چهل درهم يك درهم است . تا اين‌كه خود پيغمبر آن را براي مردم شرح داد وامر به حج نازل شد وبه مردم نگفت كه هفت دور طواف كنيد تا اين‌كه خود پيغمبر صلّى اللّه عليه واله وسلّم براي آنها توضيح داد . وآيةأَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْنازل شد ودربارهء على وحسن وحسين هم نازل شد . پس پيغمبر صلّى اللّه عليه واله وسلّم دربارهء علي عليه السّلام فرمود : « هركه را من مولا وآقايم ، على مولا وآقاست . » وباز فرمود : « درباره كتاب خدا وأهل بيتم به شما سفارش مىكنم . من از خداى عز وجل خواسته‌ام كه ميان آنها جدايى نيندازد تا آنها را در سر حوض به من رساند . خدا خواستهء مرا عطا كرد ونيز فرمود : « شما چيزى به آنها نياموزيد كه آنها از شما داناترند . » وباز فرمود : « آنها شما را از در هدايت بيرون نكنند وبه در گمراهى وارد نسازند . » اگر پيغمبر خاموشى مىگزيد ودربارهء أهل بيتش بيان نمىكرد ، آل فلان وآل فلان آن را براي خود ادعا مىكردند ؛ ولى خداى عز وجل براي تصديق پيغمبرش بيان آن حضرت را ( كه مقصود آل پيغمبر است ، نه آل فلان وفلان ) در كتابش چنين نازل فرمود : « همانا خدا مىخواهد ناپاكى را از شما أهل اين خانه ببرد وپاكيزه‌تان كند . پاكيزهء كامل - 33 سوره احزاب - » در خانه ، أم سلمة وعلى وحسن وحسين وفاطمه عليهم السّلام بودند كه پيغمبر صلّى اللّه عليه واله وسلّم آنها را زير عبا گردآورد وسپس فرمود و : « خدايا ! هر پيغمبرى أهل وحشمى داشت ، وأهل وحشم من اينهايند . » أم سلمة گفت : « من از أهل شما نيستم ؟ » فرمود : « تو به خوبى مىگرايى ؛ ولى اينها أهل وحشم من هستند . » بنابراين ، چون پيغمبر صلّى اللّه عليه واله وسلّم وفات يافت ، براي پيشوايى مردم ، على از همه مردم سزاوارتر بود . به جهت تبليغات بسيارى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه واله وسلّم نسبت به أو فرموده بود ودست أو را گرفته ودر ميان مردم به‌پا داشته بود . چون على درگذشت ، نمىتوانست واقدام هم نمىكرد كه محمد بن علي ونه عباس بن علي ونه هيچ‌يك از پسران ديگرش را ( غير از حسنين عليهما السّلام ) در أهل پيغمبر داخل كند ؛ زيرا در آن صورت ، حسن وحسين مىگفتند : « خداى تبارك وتعالى ، آيهء أهل بيت را دربارهء ما نازل فرمود ؛ چنان‌كه دربارهء تو نازل كرد ومردم را به أطاعت ما امر كرد ؛ چنان‌كه به أطاعت تو امر فرمود . ورسول خدا صلّى اللّه عليه واله وسلّم نسبت به ما تبليغ كرد ، چنان‌كه نسبت به تو ، تبليغ فرمود وخدا ناپاكى را از ما برد ، چنان‌كه از تو برد . چون على -