الكليني ، الأصول من الكافي ، 1 / 286 - 288 رقم 1
هامش
- درگذشت ، حسن عليه السّلام به امامت سزاوارتر بود ، براي بزرگساليش وچون وفات كرد ، نمىتوانست واقدام هم نمىكرد كه فرزندان خودش را در امر امامت داخل كند ودر ميان آنها قرار دهد ؛ در صورتي كه خداى عز وجل مىفرمايد : « خويشاوندان در كتاب خدا به يكديگر سزاوارترند » ؛ زيرا در آن صورت ، حسين عليه السّلام مىگفت : « خدا ، مردم را به أطاعت من امر كرده است ؛ چنانكه به أطاعت تو وأطاعت پدرت امر فرموده ورسول خدا صلّى اللّه عليه واله وسلّم دربارهء من هم تبليغ كردهست ؛ چنانكه دربارهء تو وپدرت تبليغ فرموده وخدا ناپاكى را از من برده است . چنانكه از تو وپدرت برده است . پس چون امامت به حسين رسيد ، هيچيك از أهل بيت أو نمىتوانست بر أو ادعا كند ؛ همچنانكه أو بر برادر وپدرش ادعا مىكرد ، اگر آن دو مىخواستند امر امامت را از أو به ديگرى بگردانند ، ولى آنها چنين كارى نمىكردند ، سپس زماني كه امامت به حسين صلّى اللّه عليه واله وسلّم رسيد ، معنى وتأويل آيهءوَأُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ *جارى شد . » بعد از حسين به علي بن الحسين رسيد وبعد از علي بن الحسين به محمد بن علي رسيد . آنگاه امام فرمود : « مقصود از ناپاكى همان شك است . به خدا كه ما دربارهء پروردگار خود هرگز شك نكنيم . »
مصطفوي ، ترجمهء أصول كافى ، 2 / 40 - 42