فانهزم القوم وانكسروا وأجفلوا « 1 » اجفال النّعام « 2 » ، وأطلّوا عليهم كقطع الغمام « 3 » ، واستبشر أصحاب المختار وحملوا على خيل الكوفة ، فجعلوا صفو حياتهم كدراً ، « 4 » وساقوهم « 4 » إلى الموت زمراً ، حتّى أوصلوهم السّكك ، وأدخلوهم الجامع ، وحصروا الأمير ابن مطيع ثلاثاً في القصر .
ونزل المختار بعد هذه الوقعة جانب السّوق ، وولّى حصار القصر إبراهيم بن مالك « 5 » الأشتر .
فلمّا ضاق عليه وعلى أصحابه الحصار ، وعلموا أنّه لا تعويل لهم على مكر « 6 » ، ولا
هامش
خود وملازمين خود باش . به خدا سوگند آنها به گرفتارى تو نيازمند هستند واز تو دست برنمىدارند . »
گفت : « به من رأى بدهيد كه چه بايد بكنم . »
شبث گفت : « عقيدهء من اين است كه براي خود وبراي ما أمان بگيرى وبروى وخود را به كشتن ندهى . »
ابنمطيع گفت : « من اكراهدارم كه خود براي خويش امانبگيرم ، حال اينكه كارها در دست أمير المؤمنين است ( ابنزبير ) وكارها همه در حجاز وبصره به سامان رسيده است . »
گفت : « پس تو بدون اينكه كسى مطلع شود از اينجا بيرون برو ونزد يكى از اشخاصىكه مورد اعتماد هستند ، پناه ببرى تا آن كه بتوانى به رفيقخود ( ابنزبير ) ملحق شوى . » عبد الرحمان بن سعيد ، اسما بن خارجه ، ابنمخنف ، اشراف وأعيان كوفه هم همان عقيدة را داشتند . أو در آنجا ماند تا شب فرا رسيد ، بهآنها گفت : « من دانستم هرچه به سر شما آمده از دست أراذل وأوباش بوده . اشراف وأعيان شما هميشه مطيع بوده وخواهند بود . من هم به رفيق خود ( ابنزبير ) همين را خواهم گفت ، جانبازى ، جهاد وثبات شما را اطلاع خواهم داد تا خداوند كه خود بر كارها غالب است ، چه خواهد كرد . »
آنها از أو تشكر كردند وثنا گفتند . از آنجا خارج شد وبه خانهء أبو موسى رفت . فرزند اشتر هم داخل قصر شد . آنانى كه در قصر بودند به أو گفتند : « اى فرزند اشتر ! آيا ما در أمان هستيم ؟ »
گفت : « شما در أمان هستيد . » آنها خارج شدند وبا مختار بيعت كردند .
خليلي ، ترجمهء كامل ، 6 / 78 - 82
( 1 ) - أجفل القوم : هربوا مسرعين
( 2 ) - [ الدّمعة السّاكبة : « النّعال » ]
( 3 ) - في « خ » الحمام . وهذه العبارة ليست في « ف »
( 4 - 4 ) في البحار والعوالم : وساقوهم حتّى أوصلوهم
( 5 ) - [ لم يرد في البحار والعوالم ]
( 6 ) - في « ف » : مقرّ