هامش
فريقين دست داد ، نايرهء قتال اشتعال يافته است . »
ابراهيمبن مالك اشتر ، عبيداللَّه حر ومختار داد مردى ومردانگى داده وحملات متواتر كردند وبه هنگام چاشت سپاه عبداللَّهبن مطيع روى از معركه برتافته وبا قبح وجهي متوجه شهر گشتند . مختار تعاقب ايشان نمود ومخالفان سرهاى كوچهها را مضبوط گردانيد . بارى ديگر دست به تيغ وخنجر بردند وبه ترغيب وتحريك سايببن مالك برادر إبراهيم لشگر نصرت اثر پياده گشته . غبار فتنه بالا گرفت واز كثرت كشتگان در محلات شهر هيچ كس را مجال آمد وشد نماند . پيران دهر وزنان شهر از بامها فرياد برآوردند : « يا ابااسحاق ! اللَّه في الحرم . » گفت : « شما از منازل خويش بيرون آييد كه از من ايمنيد ومرا خداى عز وعلا بر فاسقان كه أولاد قاسطانند گماشته است . »
در ايناثنا إبراهيم بهاعلى صوت خود ندا كرده ومىگفت : « انا إبراهيم بنمالك اشتر انا ابن أفعى الذكر . »
ولشگر را دل داده مىفرمود : « از بسيارى دشمنان انديشه مكنيد ومصابرت را شعار خود سازيد كه صبر وظفر قرين يكديگرند . »
آخر الامر از صدمات مختار وإبراهيم عبداللَّهبنمطيع با طايفهاى از روساى كوفه ، خواص وعلما به قصر امارت در آمد ، متحصن گشتند ولشگر مختار أطراف وجوانب كوشك را احاطه نموده ومحاصره كردند .
در بعضي از تواريخ چنين مسطور است كه چون عبداللَّهبن مطيع خبر يافت كه مختار دير هند را لشگرگاه ساخته ، راشدبن اياس را با چهار هزار سوار ، شبث بن ربعي را با سه هزار سوار نفر نامزد حرب كرد تا هر كدام از جانبي رفته ومختار را در ميان گيرند . مختار از اين معنى خبر يافته وابراهيمبن مالكاشتر را با هزار ودويست نفر به دفع راشدبن اياس فرستاد وفرمان داد تا نعيمبن هبيره با هزار وهفتصد كس به جنگ شبثبنربعى كمر بندد وخود با باقي لشگر در همان موضع كه بود ، توقف نمود . هر دو سردار به موجب فرموده عمل نموده ، روان شدند وبه مخالفان رسيده جنگ در پيوستند ونعيمبن هبيره به تيغ شبثبنربعى كشته شد . هزيمتيان به مختار ملحق شدند ومختار ولشگرش از قتل هبيره دل شكسته شدند . همان لحظه شبث از عقب گريختگان رانده به دير هند رسيد . مختار با سپاه خويش گفت كه در جنگ سستى مكنيد كه اگر اين قوم بر ما ظفر يابند ، يكى را زنده نگذارند .
در اثناى گيرودار خبر به مختار رسيد كه إبراهيم بر مخالفان غالب آمده وراشد را بكشت . مختار مستظهر وقوى دل شده به آواز بلند تكبير گفت ، تيغ در اعدا نهاده ، نزد إبراهيم قاصدى فرستاد وپيغام داد : « از عقب گريختگان مرو ومتوجه اين جانب شو كه مرا به تو احتياج است . »
1 . [ در متن : « شيثبنربعى وحجاز بن الحر » مىباشد ] .
2 . [ در متن : « الهندي » مىباشد ] .
ميرخواند ، روضة الصفا ، 3 / 224 - 229
وابراهيمبناشتر با سر آن خبيث به منزل مختار شد وگفت : « اگرچه ميعاد ما براي خروج در شب ديگر