هامش
- جنگ مردم خوارج بر منبر صعود داد ، به قرائت خطبهء معروف « سلوني قبل أن تفقدوني » زبان برگشود وفرمود : « أيها الناس ! بپرسيد از من هرچه خواهيد از آن پيش كه مرا درنيابيد ومن به ديگر سراى سفر كرده باشم » ؛ إلى آخر الخبر .
مردى برخاست وگفت : « مرا خبر ده كه سر من چند موى دارد ودر ريش من چند موى است ؟ »
فرمود :
واللَّه لقد حدّثني خليلي أنّ على كلِّ طاقة شعر من رأسك ملكاً يلعنك ، وأنّ على كلِّ طاقة شعر من لحيتك شيطاناً يغويك ، وأنّ في بيتك سخلًا يقتل ابن رسول اللَّه صلى الله عليه وآله .
« سوگند به خداى ! دوست من مرا خبر داد كه در هر تار مويى كه در سر دارى ، فرشتهاى است كه تو را لعن مىكند ودر هر تار مويى كه در زنخدارى ، شيطانى به اغواى تو جا دارد . در خانهء تو برّه گوسفندى ، يعنى كودكى است كه هنوز با سرين راه مىسپارد وأو مىكشد پسر رسول خداى را . »
آن مرد انس نخعى وپسرش سنان بن انس بود كه با امام حسين عليه السلام به پاى برد آنچه برد . وهم در آن كتاب مسطور است كه يكى روز أمير المؤمنين عليه السلام در اثناى خطبه فرمود : « سلوني قبل أن تفقدوني » .
تميم بن اسامة بن زهير بن دريد تميمي به آن حضرت اعتراض كرد وگفت : « بگوى بر سر وزنخ من چند موى است ؟ »
فرمود : « سوگند به خداى ! مىدانم چند موى بر سر دارى ؛ لكن مبرهن نتوان داشت . تو را خبر مىدهم از واردات أحوال تو . همانا در هر مويى كه بر سر دارى ، ملكي است كه تو را لعن مىفرستد وشيطانى است كه اغوا مىنمايد وبرهان اين معنى آن است كه تو را در سراى ، بچه گوسفندى [ است ] ؛ يعنى كودكى است كه با پسر رسول خداى قتال خواهد داد ومردم را به قتال أو باز خواهد داشت . »
همانا فرزند أو حصين اين وقت شيرخواره بود وأو را عبيداللَّه بن زياد به سوى عمر بن سعد رسول فرستاد وامر كرد أو را در تشييد وتمهيد قتال با حسين بن علي عليه السلام وصبحگاهى وارد كربلا شد كه حسين عليه السلام شهيد گشت .
وأمير المؤمنين عليه السلام چنانكه در كتاب « بحار » مسطور است واز اين پس مذكور مىشود ، در حق عمر ابن سعد نيز چنين سخن فرمود وهم هر وقت از واقعهء هايله شهادت حضرت سيد الشهدا عليه السلام خبر مىداد ، از قتلهء ملعون نيز ياد مىكرد .
چنانكه در أوقات نهروان روزى در ضمن خطبه فرمود : « أما واللَّه يا شبث ويا ابن حريث ! لتقاتلان ابني الحسين هكذا أخبرني رسول اللَّه صلى الله عليه وآله » ؛ يعنى قسم به خداى اى شبث بن ربعي واى عمرو بن حريث ! شما با فرزندم حسين قتال خواهيد داد . رسول خداى صلى الله عليه وآله وسلم بدينگونه به من خبر فرمود .
وبه روايت مجلسي در جلد هشتم بحار حضرت علي بن الحسين عليهما السلام فرمود : چون علي عليه السلام آهنگ نهروان فرمود ومردم كوفه را فرمان كرد تا در مداين انجمن كنند ، ولشگرگاه سازند ، از ميانه شبث بن ربعي وعمرو بن حريث وأشعث بن قيس وجرير بن عبداللَّه باز پس ماندند وعرض كردند روزى چند ما را أجازت بده تا از تو بازپس بمانيم ، وحوايج خويش به جاى گذاشته آن گاه با تو پيوسته شويم فرمود : -