تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 953

مساهمون:

ص٩٥٣
هامش
- « قد فعلتموه سوأة لكم من مشايخ » سوگند با خداى شما را حاجت نيست كه به آن سبب تخلف ورزيد ومن به آنچه در دلهاى شماست دانا هستم وبه زودى از بهر شما روشن دارم ، اراده كرده‌ايد كه مردمان را از من درنگ دهيد ، وگويا من در خورنق به شما نگران هستم كه سفره خود را براي خوردن طعام بگسترده‌ايد به ناگاه سوسمارى بر مىگذرد ، وشما كودكان خود را فرمان مىكنيد تا أو را صيد نمايند ، ومرا خلع مىنماييد ، وبا سوسمار بيعت مىكنيد . آن گاه آن حضرت به مداين راه گرفت ، وآن جماعت به مداين رفتند ، وطعامي مهيا داشتند ، در آن حال كه در اين حال بودند وبر سفره دست داشتند وبگسترده بودند ، نا گاه سوسمارى برايشان بگذشت ، كودكان خود را بفرمودند تا سوسمار را گرفتند وبر بستند آن گاه دست بر دستش سودند ، چنان‌كه علي عليه السلام خبر داده بود ، وروى به مداين آوردند ، أمير المؤمنين عليه السلام فرمود : « بئس للظالمين بدلًا » خداى تعالى البتة شما را در روز قيامت با اين پيشواى سوسمار شما كه بيعت كرديد مبعوث مىدارد ، گويا در روز قيامت شما را با سوسمار مىبينم كه شما را به آتش مىكشد ، آن گاه فرمود : « اگر با رسول خدا مردمى منافق بودند با من هم منافقان هستند . » بعد از آن ، آن كلمات مذكوره را با شبث وعمرو بن حريث بگذاشت . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 3 / 398 - 400 وديگر در « امالى » صدوق سند به اصبغ بن نُباته مىرسد ، مىگويد : گاهى كه أمير المؤمنين علي عليه السلام مردم را خطبه مىفرمود : قال : سلوني قبل أن تفقدوني ، فواللَّه لا تسألوني عن شيء مضى ولا عن شيء يكون إلّانبّأتكم به . فرمود : « از من بپرسيد از آن پيش كه مرا در نيابيد . سوگند به خداى سؤال نمىكنيد از من از آنچه گذشته است واز آنچه از اين پس خواهد آمد ، الا آن‌كه شما را خبر مىدهم . » چون اين كلمات از روزگار گذشته وآينده منهى 1 علم غيب بود ، مردم را به عجب آورد . سعد بن أبي وقاص كه خميرمايهء فطرتش مغشوش بود ، به پاى خاست وگفت : « يا أمير المؤمنين ! مرا خبر ده كه در سر من وريش من چند موى به شمار مىرود . » ودر اين سخن اغلوطه 2 مىافكند وشنعتى 3 مىتراشيد ؛ چه مكشوف بود كه در اين وقت مجال به دست نشود كه موى سر وريش أو به شمار آيد . فقال له : أما واللَّه لقد سألتني عن مسألة حدّثني خليلي رسول اللَّه ، إنّك سألتني عنها ، وما في رأسك من شعرة إلّاوفي أصلها شيطان جالس ، وإنّ في بيتك لسخلة يقتل الحسين ابني . فرمود : « سوگند به خداى سؤال كردى از مسأله‌اى كه دوست من رسول خداى ، مرا آگهى داد كه زود باشد كه از من اين سؤال خواهى كرد . همانا در سر تو هيچ مويى نيست ، الا آن‌كه شيطانى در بن آن جاى كرده ودر خانهء تو سخله‌اى 4 است ، كنايت از آن‌كه كودكى است كه مىكشد فرزند من حسين را . » واين وقت عمر سعد عليه اللعنة مىغيژيد 5 ويا تازه نيروى رفتن به دست كرده بود . 6 1 . منهى : خبردهنده . -